تبلیغات
نامه آپادانا
 
درباره وبلاگ




مدیر وبلاگ : محمد مدنی
نویسندگان
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
نامه آپادانا
صفحه نخست             تماس با مدیر           پست الکترونیک               RSS                  ATOM

از ابتدای امسال دو مقاله از مهدی نعمت ا للهی عزیز در مورد زندگینامه پدر بزرگ ارجمندش شادروان عبدالعلی نعمت اللهی در آپادانا منتشر شد . اکنون خاطرات دکتر احمد مدنی که در آنزمان 10 الی 12 ساله بودند را  از یشان می خوانیم :

 






نوع مطلب :
برچسب ها : عبدالعلی نعمت اللهی، دکتر احمد مدنی،
لینک های مرتبط :


باز نشر از خرداد ماه 1396 

معرفی کتاب :

" در خلاف آمد عادت"

( مقالاتی در چالش با حافظ شناسی رسمی و رایج )

نوشته : دکتر منوچهر در گاهی

انتشارات کویر ، تهران ، 1396

 

 کتابی است   بسیار جالب و خواندنی.

مدتی است، یعنی چند سالی است که برخی از محققین و اندیشمندان، رویکردی تازه به حافظ و حافظ شناسی یافته اند. 

کتاب در خلاف آمد عادت، نمایشگر چنین طرز تفکر تازه ای است. پیش از این آقایان سیروس شمیسا، عبدالکریم سروش و علی حصوری در این زمینه کتاب ها نوشته و این ایده را پرورانده اند.

البته رویکردهای سنتی به حافظ، همان رویکردهای دینی و عرفانی و خیام وار است. 

شاید دکتر قاسم غنی نخستین کسی بود که رویکرد تاریخی را براین جمله افزود. اما رویکرد نو اندیشان تازه به میدان آمده را شاید بتوان " واقع بینانه" نام نهاد یا تاویل کرد. اینان به محتوای تفکرات حافظ نقبی زده اند و بر این باورند که وی نه دینداری دو آتشه و نه عرفان منشی تمام عیار، و نه اباحه گری همچون خیام بوده است. 

وی مرد اندیشمند واقع بین و بسیار دانایی بوده که زندگی را برای زندگی و شادی می خواسته و از تمامی نکات دینی و قرانی و عرفانی برای بیان اندیشه های خود سود جسته است و این در حالی است که تعصب دینی و قرانی یا باورهای خیامی را ملاک نخستین و بی چون و چرا برای اندیشه ورزی خود قرار نداده است.

 به باور اینان حافظ انسان ساده ولی دانایی بوده که از اسرار کائنات مبهوت و متحیر، و از دیدن فجایع آدمی در روزگار خویش نالان بوده است. قطعیات و جزمیات و تعصبات دیندارانه همچون سعدی، یا یکپارچگی و سرسپردگیهای عارفانه همچون مولانا و دیگران، و شادخواری و بیخیالی خیام گونه نیز در ابیات او به چشم نمی آیند. هرچند اشارات مستقیم و غیر مستقیمی به هر سه  دارد.

 بنیاد اندیشۀ او سیری آزاد منشانه و آزاد اندیشانه به هر سه رویکرد است و در عین حال مورخی انساندوست و تیز بین است که مسائل اجتماعی روزگار خود را در اشعارش بازتاب داده است. شعر حافظ از این دیدگاه آخری، شعری کاملاً سیاسی و جانب دارانه است که همواره جانب انسان و انسانیت را گرفته و دوری از عالم حیوانیت را در رفتار حکام روزگار خویش می خواسته و منش آنان را محکوم کرده است.

حافظ انسان و اندیشمندی این زمینی است. او را در آسمان ها جستجو نکنیم. او در بین انسان ها میزیسته و خواسته هایی کاملاً انسانی داشته و از خوشیهای انسانی لذت بسیار می برده است.

حافظ قطعا خود را لسان الغیب نمی دانسته و تفال با اشعارش را نمی پسندیده است. این مضحکه ایست که ما از او ساخته ایم که استاد امامزاده سازی و امام زاده پروری هستیم. بینش گدار چقدر درست و واقع بینانه بوده که برای حافظ آرامگاهی به سان امامزاده ها با گنبد و صحن و مناره نساخته است.

اینک او آزاد و سربلند در زیر چهارتاقی خود آرمیده و در حال تماشای سیل دوستدارانش، با بلند نظری بر اشعار سخیفی که از قول او جعل کرده و بر سنگ مزارش نوشته اند، تسخر می زند.

                                                   احمد مدنی

 

دکتر احمد مدنی پژوهشگر عرصه حافظ شناسی و نویسنده کتاب " طبیبانه های حافظ " و نیز مقالات متعدد در این زمینه اند . که از آن جمله نقد ایشان بر کتاب " حافظ نا شنیده پند "  از ایرج پزشکزاد را قبلا در این نشریه ، حضورتان عرضه داشته ایم .

 

 

ملاحظاتی در مورد سنگ مزار حافظ 

سنگ قبر خواجه شیراز  بنا به دستور کریم خان زند از جنس مر مر تراشیده شده و پس از آماده شدن سنگ دو غزل از غزل های حافظ را به خط نستعلیق "حاج آقا سی بیک افشار آذربایجانی" روی آن حک کردند- سال 1189 هجری قمری – که این سنگ هنوز بر روی قبر حافظ قرار دارد . 

در میان سنگ غزلی با این مطلع  حک شده است : 

مژده وصل تو گو کز سر جان برخیزم ،

طایر قدسم و از دام جهان بر خیزم . 

نیز در دور و حاشیه سنگ نیز غزلی دیگر با مطلع : 

ای دل غلام شاه جهان باش و شاه باش ،

پیوسته در حمایت لطف اله  باش . 

نوشته شده است . 

نیز این بیت در یک گوشه : 

بر سر تربت ما چون گذری همت خواه ،

که زیارتگه رندان جهان خواهد بود .

نیز در پایین سنگ  این بیت که در حقیقت ماده ی تاریخ وفات حافظ است نوشته شده است : 

چراغ اهل معنی خواجه حافظ ، 

بجو تاریخش از خاک مصلی   ( 791 هجری قمری)

 

نظرات خوانندگان :

سه‌شنبه، ٢٠ تیر ۱۳٩۶  - ۸:٢۶ ‎ق.ظ

معرفی کتاب " در خلاف آمد عادت " : دکتر احمد مدنی : آپادانا تیر 1396

نوشته محققانه و جالبی است. از حافظ یک چهره واقعی ارایه شده است. البته اینکه از دیوان حافظ فال می گیرند نه از آن جهت است که بخواهند اورا صاحب کرامات از آن دست بدانند که به اما مزاده ها نقش مشکل گشایی می دهند. گو اینکه از دید یک آدم متعارف و منطقی حتی امامزاده ها هم از چنین توانایی برخوردار نیستند. هدف از فال حافظ بهانه ای است تا دوستان و عاشقان او گرد هم بنشینند و دمی را با شادی و شور و شعف و عشق بگذرانند.

نویسنده:علی





نوع مطلب :
برچسب ها : در خلاف آمد عادت، دکتر منوچهر درگاهی، حافظ شناسی، سنگ مزار حافظ،
لینک های مرتبط :


باز نشر از خرداد 1396 

بررسی آثار و احوال میر سید حسین خاتون آبادی

متخلص به آزاد

 (ادیب، هنرمند و محقق معاصر)

 

 ( متن سخنرانی آقای اسد ربانی در همایش مورخ 29 دی ماه 1395 ، پژوهشگاه میراث فرهنگی و گردشگری ) 

در نقاب خاک درخشان آرامستان تخت فولاد اصفهان، در یکی از حجرات تکیه خاتون آبادی عارف و سالکی متقی و هنرمندی از دیار نقش جهان آرمیده است که دوران زندگی  و عمر با برکتش را هماره در تهذیب و تزکیه نفس، تحقیق و پژوهش و تالیف و تنظیم کتب و تعلیم نوباوگان کشور و خدمت به فرهنگ و هنر وطن گذراند.

از زخارف دنیوی دیده برگرفت، لحظه ای را از جهان ابدی غفلت نورزید و در نهایت ندای دلنشین و شورانگیز پروردگارش را لبیک گفت، به وصال معشوق و به دیدار حضرت حق تعالی شتافت.

ادیبِ علامه میرسیدحسین خاتون آبادی در اذان صبح روز غره ماه رمضان المبارک سال 1316 هجری قمری مطابق  { 24 دی ماه }  سال 1277 هجری شمسی، در خانه پدری واقع در محله پاقلعه اصفهان دیده به جهان گشود و در سایه پدری زاهد، متقی، عالم و عامل به اصول مبین اسلام؛ مرحوم حاج میرسیدمحمود خاتون آبادی (فرزند عالم فاضل میرسیدعلی بن میرمحمدصادق بن میرمحمدرضا بن علامه میرزا ابوالقاسم مدرس خاتون آبادی- کلیات آزاد-ص12) و دامان مادری متقی (مرحوم مریم بیگم خاتون آبادی) تربیت یافت.

(شده مولود من به وقت اذان/

روز غره مبارک رمضان/

سیصد و شانزده ز بعد هزار/

هست البتّه هجرت این آمار/    کلیات آزاد-ص2)

و پس از گذشت دوران طفولیت به تحصیل در دبستان حقایق که مؤسس آن مرحوم سیدمحمد حقایق از سادات داراب شیراز بود، مشغول شد و پس از پنج سال تحصیل در این مدرسه با گذراندن دروس صمدیه و شرح الموذج به علت تعطیل شدن مدرسه حقایق در مدرسه جده کوچک حجره گرفته و به تحصیل مقدمات پرداخته و چند سالی در این مدرسه مباحثات و مناقشات عربی با طلاب علوم دینی روزگار را طی و پس از آن عازم تهران شد و مدتی در مدرسه شیخ عبدالحسین و چندی در مدرسه آصفیه در یکی از حجرات  ساکن و روزها در مدرسه سیروس به تحصیل علوم جدید پرداخت.

پس از آن به نجف اشرف مشرف گردیده و تا اندازه ای فقه و اصول و مختصری فلسفه و حکمت فرا گرفت.

ایشان پس از مراجعت به ایران به خدمت فرهنگی اشتغال ورزیده و چند سالی در تهران و ساوجبلاغ تهران به تعلیم نوباوگان کشور پرداخته و مدتی نیز زبان روسی و فرانسه تحصیل نمودند.

مرحوم آزاد در طول مدت خدمت فرهنگی به ماموریت های فرهنگی در ابرقوه یزد، شهرضا و اردکان اشتغال ورزید.

علاوه بر آن، ایشان به تألیف کتب متعدد و جمع آوری و تنظیم نسب نامه سادات در اقصی نقاط کشور همت نموده است و در این زمینه از وی دو جلد کتاب با عنوان اغصان طیبه به یادگار مانده است که شرحی بر نسب نامه خاندان های سادات و احوال آن هاست و نیز 69 تابلو خط شجره نامه مربوط به سادات در اقصی نقاط ایران باقی است.

ذوق ادبی و استعداد هنری ایشان در خطوط مختلف و به ویژه در خط ثلث موجب آفرینش بیش از 200 تابلو نقاشی خط و خوشنویسی در ابعاد مختلف شده است که در نوع خود بی نظیر است. علاقه و شوق به خوشنویسی، ایشان را بر کتابت قرآن ( به صورت ناتمام در 13 جزو تا قبل از وفات) ترغیب نمود آن چنان که خود نقل می نماید: "......."

زنده یاد آزاد در جلسات انجمن ادبی شیدا در سال های 1295- 1296 هجری شمسی شرکت می نمود و با شعرا و ادبای اصفهان آشنا شد و در این راه از تشویق آخوند ملاعبدالکریم گزی برخوردار گردید و به پیشنهاد ایشان و مرحوم میرزا عباس خان شیدا تخلص "آزاد" را برای خود برگزید. بخشی از اشعار وی به نام "کلیات آزاد" در زمان حیاتشان چاپ شده است. و علاوه بر آن مجموعه اشعاری از غزلیات و رباعیات به صورت خطی باقی مانده است.

آثار و تألیفات وی  که هر کدام با خط و تزیینات زیبا نگارش گردیده عبارتست از:

1- العالم و التمدن، 400 صفحه در شرح خطبه افتتاحیه کتاب نهج البلاغه حضرت علی(ع) در فلسفه پیدایش عالم و بروز تمدن بشری و بخشی از تاریخچه شهر ابرقوه.

2-  اغصان طیبه 500 صفحه در نسب نامه سادات و شرح احوال آنها در دو جلد از حضرت آدم تا خاتم و اعقاب ایشان.

3-  تاریخ اصحاب رس، 150 صفحه در تفسیر آیه چهلم سوره فرقان.

 5- خزینه آزاد، 120 صفحه در تشریح علوم غریبه و دستور رنگ سازی به طرز قدیم.

6- جنگل مولی یا زهرالتواریخ یا تاریخ آزاد، 300 صفحه در تاریخ ایران و آثار باستانی آن، تاریخ و جغرافیای ابرقوه و مطالب متفرقه در روؤس علوم.

7- راهنمای هیئت و تقویم آزاد، 250 صفحه در هیئت و تطبیق سال های قمری، میلادی و شمسی با یکدیگر.

 8- طب آزاد، 250 صفحه در پیدایش طب، اساتید طب، وظایف طبیب و بروز امراض بدن با علایم ظاهری و نحوه معالجات آن ها با طب قدیم.

9- مسایل حساب و هندسه، مجموعه ای از نهصد و پنجاه مسأله حساب و سیصد مسأله هندسه برای کلاس های پنجم و ششم ابتدایی.

 10- مقیاسات جدید ایران، 40 صفحه در تطبیق مقیاسات قدیم و جدید و بالعکس.

11- مقیاسات جهان، 250 صفحه در شرح کلیه مقیاسات متداوله جهان و تطبیق آن ها با مقیاسات ایران.

 12- مقام زن در اجتماع، 200 صفحه در شرح خلقت زن و مسایل بهداشتی، طبی، اقتصادی و کلیه امور زنان.

13- نورالابصار، 72 صفحه در احوالات امام جمعه های اصفهان و تهران که در سال 1344 به چاپ رسیده است.

14-  تاریخچه مدرسه چهارباغ، 100 صفحه ای از ابتدای ساخت مدرسه چهارباغ اصفهان تا آخرین روز بنا و تکمیل مدرسه و مدرسین آن از اول تا حال و تعمیرات با تصاویر که متأسفانه مفقود شده است.

 15- شرح نصاب الصبیان ابونصر فراهی، 110 صفحه به صورت نظم و نثر.

16- فلسفه احکام، 250 صفحه ای در فلسفه برخی از احکام شرع و در خلقت بشر از انعقاد نطفه تا روز محشر و اعمال و صفات انسان از هر خیر و شر از منظر علوم طبیعی و تجربی

 17- دیوان اشعار با عنوان کلیات آزاد که جلد اول آن به چاپ رسیده است.

18- دیوان آزاد، مجموعه ای از 12000 شعر در قالب قصیده، غزل، رباعیات و متفرقه.

19- موسیقی آزاد، 100 صفحه در تشریح علم موسیقی و شرح احوال موسیقیدانان ایران و دستگاه ها و گوشه های آواز ایرانی.

20- چنته ی آزاد، 100 صفحه مطالب متفرقه.

21- تاریخ ادبیات ایران، 63 صفحه در باب اهمیت تاریخ ادبیات ایران و احوال ادبا در اعصار مختلف. 

22- خطاطی سیزده جزء قرآن کریم به خط نسخ و کوفی با تزیینات و نقاشی

 

سرانجام در صبح روز هفتم مهرماه 1359 هجری شمسی مطابق با نوزدهم ذیقعده 1400 هجری قمری روح ملکوتی عارف وارسته و سالک الی ا...، میرسیدحسین خاتون آبادی ندای ارجعی الی ربک را لبیک گفت و به دیار باقی شتافت و در تخت فولاد اصفهان در تکیه خاتون آبادی در حجره مقابل مقبره جد بزرگوارش میرسیدمحمداسمعیل خاتون آبادی به خاک سپرده شد. خداوند روح ایشان را با اجداد مطهرش محشور فرماید.

                                                                                                   اسدالله ربانی

                                                                                                   دی ماه 1395




نوع مطلب :
برچسب ها : میر سید حسین خاتون آبادی، اسد ربانی،
لینک های مرتبط :


باز نشر از خرداد 1396 

بررسی  آثار و احوال  استاد سید حسین خاتون آبادی

( آزاد )  

و

مشاهیر خاندان خاتون آبادی

در پژو هشگاه میراث فرهنگی 

 

در اینجا می خواهم  گزارشی از یک رویداد فرهنگی را که در آن حضور یافته بودم ، به نظر ارجمندتان برسانم . هرچند چند ماهی از آن گذشته است و لی منظور بیشتر ثبت این رویداد است تا جنبه خبریش .

روز 29 دی ماه 1395 در پژوهشگاه  میراث فرهنگی و گردشگری  واقع در خیابان سی تیر تهران همایشی به میزبانی پژوهشکده  " زبان شناسی ،  کتیبه ها و متون  " این پژ وهشگاه  برگزار شد .

من نیز به لطف آقای اسد ربانی از این جلسه مطلع شدم و در آن شرکت جستم .

آقای اسد ربانی  نواده مرحوم  میر سید حسین خاتون آبادی ( آزاد )  در مورد زندگی ، آثار و احوال ایشان سخن گفتند . و فیلم مستندی  هم که توسط  آقای رضا اسلامی فر ( نوه مرحوم آزاد ) ساخته شده بود به نمایش در آمد .

این فیلم در مورد آقای آزاد  و عمدتا در مورد آثاری ازیشان است که در نمایشگاهی که سال گذشته در خانه  هنرمندان اصفهان برپا شده بود، در معرض دید علاقه مندان  گذارده شده بود .

سخنرانی آقای اسد ربانی نکات جا لب و نشنیده ای در مورد آقای آزاد برای من داشت.

از جمله اینکه ایشان در زمینه موسیقی ایرانی و شناخت دستگاه ها و گوشه های آن نیز تحقیقات و جستجو هائی داشته اند . ( از قول پسرشان آقای دکتر محمود خا تون آبادی و به نقل از آقای محمود مدنی :  برای این مقصود جلسات گفتگوی متعددی هم با مرحوم استاد تاج اصفهانی داشته اند ) و حاصل این جستجو ها را در کتابچه ای به نام " موسیقی آزاد " که به سبک و سیاق خاص خویش آراسته اند ، گرد آوری کرده اند .

کاوش ایشان در این مورد به خصوص از این نظر که موسیقی امری غیر شرعی و ممنوع برای مومنان تلقی میشد ، نشانگر روحیه باز و ذهن روشن ایشان است .

پس از آن خانم دکتر افسانه خاتون آبادی که عضو هیئت علمی پژوهشگاه هستند در مورد " خاندان خاتون آبادی " سخن راندند و برخی چهره های شاخص این خاندان را البته همگی در زمینه علوم دینی ، معرفی نمودند .

از جمله از مجتهده خانم امین که سالها در اصفهان مجلس درس شرعی و حوزوی داشتند و به بانوان درس می دادند،  یاد کردند . بجاست در اینجا یاد آور شوم که عمه  من مرحومه فاطمه سجادیان ( متوفی به سال 1354 ) هم از جمله شاگردان ایشان بودند .

گر چه من  شخصا در اینکه خانم امین از خاندان میر عماد باشند شک دارم و در سلسله نسبی که در شرح حال های مختلف از این بانو دیده ام ، جز تا دو سه نسل قبل ازیشان ذکر نشده که البته به میرعماد نمیرسد .

در ضمن این موضوع هم برای من روشن نیست که آیا ایشان با دکتر محمد امین ریاست اسبق دانشگاه صنعتی آریامهر پس از مرحوم دکتر مجتهدی منسوب بوده اند یا نه ؟  

نمونه ای از خطاطی های تزیینی آقای آزاد نیز در سالن برگزاری سخنرانی به معرض نمایش در آمده بود.  

آنچه  در مورد آقای آزاد موجب تحسین و آفرین گوئی است ، علاوه بر ذوق و هنر ایشان ، پرکاری و تلاش ایشان و در کوشش  مداوم ایشان در مکتوب کردن و به نظم در آوردن دانسته هایشان است . و ایکاش که از تجارب شخصی و خاطرات خود بیشتر می نگا شتند.

در این بین اما شجره نامه ای که برای خاندان میرعماد تنظیم کرده اند ، جایگاه و ارزش ویژه ای از نظر بدیع بودن و مرجع بودن در بین آثارشان دارد .   

از برکات این جلسه برای من شناختن خانم دکتر افسانه خاتون آبادی بود که آشکار بود صاحب  اعتبار و محبوبیت خاصی بین همکارانشان به خاطر شخصیت خویشند .

چون در مورد جایگاهشان  در شجره سوال کردم ، دانستم که ایشان دختر مرحوم آقا مرتضی خاتون آبادی دبیر دروس ادبی و عربی  دبیرستان های اصفهان هستند  . ( آقای باقر نعمت اللهی در دبیرستان صارمیه بر سر کلاس ایشان حضور می یافته است )  .

خانم دکتر،  شجره خاندان را در گوشی موبایلشان داشتند  و چون  کمی گفتگویمان  به طول انجامید . همکاران مهربان و مهمان نواز ایشان در پژوهشگاه تعدادی از حضار را که مانده بودند برای ناهار نگه داشتند.  

کوشش آقای اسد ربانی در فراهم آوردن موجبات برپایی  چنین جلساتی و زنده نگاه داشتن یاد نیای ارجمندش مرحوم میر سید حسین خاتون آبادی در خور تشکر و قدر دانی است .  همراهی و پشتیبانی پدر و مادر مهربان و گرامی آقای اسد ربانی ( جناب آقای عباس ربانی و همسرشان سرکار خانم بتول خاتون آبادی ) دلگرم کننده و موجب سپاسگزاری است .

متن سخنرانی آقای ربانی را نیز که ایشان لطف کرده اند ، در آپادانا منتشر مینمایم .

با سپاس از توجهتان                               محمد مدنی  

 





نوع مطلب :
برچسب ها : اسد ربانی، دکتر افسانه خاتون آبادی، سید حسین خاتون آبادی، پژوهشگاه میراث فرهنگی،
لینک های مرتبط :


باز نشر از اردیبهشت 1396

تکیۀ خاتون‌آبادی در اصفهان

 

یاسمین نعمت‌اللهی

 

در میان انبوهی از مناطق توریستی و پربازدید اصفهان شاید کمتر کسی به یک گورستان توجه کند یا به هنگام سفر به اصفهان در کنار بازدید از میدان نقش‌جهان، چهل‌ستون یا مناطق شناخته ‌شدۀ دیگر، چنین مکانی را برای دیدن انتخاب کند.

 اما دیدن گورستان تخت ‌فولاد اصفهان خالی از لطف نیست. تخت‌ فولاد یکی از مهم‌ترین و باارزش‌ترین گورستان‌های ایران است و علاوه ‌بر اشخاص و افراد مهمی که در آن دفن شده‌اند، از لحاظ معماری نیز قابلِ‌توجه است. در جای‌جای این مکان آثاری از دوره‌های مختلف اسلامی از قرن چهارم هجری تا دوران پهلوی به‌ جای مانده است. در سال‌های گذشته نیز، شهرداری اصفهان اقدامات زیادی برای حفظ و مرمت این گورستان و معرفی آن انجام داده است.

این گورستان با مساحت تقریبی هفتاد وپنج هکتار در حاشیۀ جنوبی رودخانۀ زاینده ‌رود واقع است.

«لسان‌الارض»، «بابا رکن‌الدین» و «تختِ‌فولاد»، نام‌هایی است که بر آن نهاده‌اند. برای وجه تسمیۀ آن، دلایل متعددی ذکر شده که برخی از آن‌ها تنها براساس گفته‌ها و داستان‌های عامیانه است.

 به‌عنوانِ مثال گفته‌ شده هنگامی که حضرت امام حسن مجتبی (ع) در مسیر فتح گرگان یا برای جهاد به طرف قزوین از اصفهان عبور می‌کرده، در این زمین نماز خوانده‌اند و این زمین با ایشان تکلم کرده است و به‌همین ‌دلیل به آن «لسان‌الارض» می‌گفتند.

 یا به دلیل وجود مقبرۀ بابا رکن‌الدین که از عارفان سدۀ هشتم هجری بوده، این منطقه را «بابا رکن‌الدین» می‌گفتند.

 نام «تخت‌ فولاد» یا «تخت‌ پولاد» را از دوران صفویه به بعد به این مکان داده‌اند. روایتی که در زمان شاردن معروف بوده آن است که « این ناحیه از آن این نام یافته که سردار بزرگی که به سبب دلیری‌ها و پیروزی‌هایش پولاد بازو لقب داشته در آن سکونت داشته است«.

از قرن چهارم هجری به بعد شواهدی بر تاریخ تختِ ‌فولاد وجود دارد، در قرن پنجم تا نهم نیز این گورستان مورد استفاده بوده، اما اوج شهرت و اعتبار تختِ ‌فولاد در دوران صفوی بوده است؛ به‌ طوری ‌که در زمان شاه سلیمان صفوی این گورستان به بیشترین وسعت خود رسیده و حدود چهارصد تکیه و خانقاه داشته است.

براساس نوشته‌های شاردن، در این مکان علاوه بر تکیه و خانقاه و بقعه، کاروانسرا و مسجد و کاربری‌های دیگری نیز وجود داشته است.

در قسمت شمالِ‌غربی گورستان تختِ ‌فولاد، تکیه‌ ای به نام‌ « تکیۀ خاتون‌آبادی» وجود دارد.

این تکیه از دو حیاط مرکزی تشکیل شده که با راهرویی به یکدیگر متصل‌ شده‌اند.

 تکیۀ خاتون‌آبادی به نام میرمحمد اسماعیل خاتون آبادی ، درگذشتۀ سال ۱۱۱۶ هجری قمری  است.

 زمان ساخت تکیه را در کتب مختلف در دورۀ شاه سلطان‌حسین صفوی دانسته‌اند؛ اما استاد همایی ساخت آن را در دورۀ شاه سلیمان صفوی و در زمان حیات میرمحمد اسماعیل دانسته است. پلان قسمت اول این تکیه به صورت مربع مستطیل است که فضای گنبد داری در قسمت غربی آن قرار دارد و در اطراف حیاط حجره‌هایی ساخته شده که این حجره‌ها از آجرهای مشبک با نقوش مربع است و در قسمت جنوبی نیز شبستانی با محرابی گچی درون آن قرار دارد.

کاربری اولیۀ این بنا مدرسه بوده چنان‌که در منتهی‌الآمال نیز به آن اشاره شده است.

 در این کتاب دربارۀ میرمحمد اسماعیل و این بنا این‌گونه نوشته که میرمحمد اسماعیل در علم فقه و حدیث و تفسیر و... ماهر بوده و در جامع جدید عباسی در اصفهان مدرّس بوده است. وی « در سن هفتاد سالگی عزلت از خلق اختیار کرده در مدرسۀ تختِ ‌فولاد که از بنای خود ایشان است سکنی نموده » و در ادامه می‌نویسد که پس از فوت او « شاه سلطان‌حسین حجره را بزرگ کرده و قبه‌ای برای او ساخت که الان در تختِ‌فولاد موجود است ». پس از فوت ایشان بنای گنبد دار در دوره‌هایی محل اسکان مریدان و زائران ایشان بوده است، ولی در حال حاضر قسمت همکف آن مدفن چند تن از علما و مشایخ است و قسمت بالای آن غیرقابلِ‌ بازدید است. این فضا در نقاشی اوژن فلاندن که در زمان محمدشاه قاجار به ایران آمده نیز به ‌تصویر درآمده است.

ورود به حیاط دوم از طریق راهرویی که در انتهای ضلع جنوبی قرار دارد، میسر است. بانی این قسمت، مرحوم میرپنج از بزرگان منطقۀ جرقویه در شرق اصفهان بوده و در زمان مظفرالدین شاه ساخته شده است. قسمت اصلی این حیاط در ضلع شمالی آن قرار دارد که شامل یک فضای نیم ‌طبقۀ سرداب ‌مانند و یک فضای مستطیل‌شکل بر روی آن است.

 فضای سرداب‌مانند محل دفن عده‌ای از سادات پاقلعۀ اصفهان است و در آن از طاق و چشمه با قوس‌های بیضوی با خیز کم استفاده شده است. در بالای سرداب، فضایی مستطیل‌شکل قرار دارد که به ‌صورت سه ‌دری دو طرفه است و در وجه جنوبی یک ایوان نیز دارد. گفته می‌شود که در گذشته‌ای نه چندان دور از این ایوان، گنبد مسجد جامع عباسی و شیخ لطف‌الله و عالی‌قاپو به‌راحتی دیده می‌شده است. این قسمت از بنا هنوز در بعضی مناسبت‌های مذهبی مورد استفاده قرار می‌گیرد.

در پایان اشاره‌ای کوتاه می‌کنم به واژۀ «تکیه» که بر این مکان نهاده شده است. شاید اولین مکانی که با شنیدن واژۀ « تکیه » به یادمان آید، همان « تکیۀ دولت » باشد که مکانی برای انجام مراسم مذهبی و تعزیه بوده است. در لغت‌نامه‌های معین و دهخدا هم در ذیل واژۀ « تکیه »، مکانی برای عزاداری و تعزیه‌ خوانی آمده است. اما تکایای موجود در تخت ‌فولاد هیچ‌کدام چنین کاربری‌ای نداشتند.

 شاید نزدیک ‌ترین معنی در لغت‌نامۀ ناظم‌الاطبا آمده باشد که واژۀ تکیه را این‌گونه توصیف کرده است:  « خانقاه و منزل دراویش و فقرا و جایی که در آن به دراویش طعام دهند و  حسینیه ‌ای که در آن روضه خوانند ». و باتوجه به توصیفی که از این مکان در کتاب جغرافیای اصفهان آورده شده، شاید دلیل نام‌گذاری آن با واژۀ تکیه به‌همین‌دلیل باشد. در این کتاب آورده شده که: « در شهر عباد و زهاد و مرتاضین در قید حیات بسیارند که اصطلاح دارند شب‌های جمعه در حجرات هر تکیه از قبرستان تختِ ‌فولاد و غیره تا به صبح مشغول ریاضت و عبادت می‌شوند و از قدیم الی کنون این رسم برقرار بوده و هست.«

جالب است که شاردن نیز در سفرنامۀ خود به کاربرد این لغت اشاره می‌کند و آن را به دیر یا صومعۀ اروپاییان شبیه می‌داند. وی می‌گوید: « تکیه‌ها و خانقاه‌های مسلمانان غا لباً دیوارهایشان مشبک است. چنین جایگاه‌ها برای ریاضت‌ کشیدن و تجرد و عزلت‌ گزینی از دیرهای ما اروپاییان که دیوارهایش مانند باروی قلاع جنگی بلند است، بسی مناسب ‌تر می‌باشد. ایرانیان دِیر را تکیۀ درویشان می‌نامند » همچنین در ادامه می‌گوید: « معنی درست کلمۀ تکیه که من آسایشگاه ترجمه کرده‌ام، نازبا لش است. قصد ایرانیان از آوردن این کلمه این است که درویشان و ریاضت‌ کشان را اگر بالشی میسر شود که سر بر آن نهند دل خوش می‌دارند و هرگز در بند عمارات مجلل و بزرگ و تجملات نمی‌باشند.«

 

 -   قمی، عباس. ۱۳۳۱. منتهی‌الآمال. ج 2، تهران: موسوی، ص ۹۱-۹۲.

-  همایی، جلال‌الدین. ۱۳۸۴. تاریخ اصفهان (مجلد ابنیه و عمارات و آثار باستانی). تهران: هما، ص ۱۹۶.

-  یغمایی، اقبال. ۱۳۷۲-۱۳۷۵. سفرنامۀ شاردن، ج ۴، تهران: توس، ص ۱۵۰۰-۱۵۶۴.

-  نفیسی، علی‌‌اکبر. ۱۳۵۵. فرهنگ نفیسی (ناظم‌الاطبا). تهران: مروی، ج۲، ص ۹۵۰.

-  تحویلدار اصفهانی، میرزا حسین‌خان. ۱۳۴۲. جغرافیای اصفهان (جغرافیای طبیعی و انسانی و آمار اصناف شهر)، به‌کوشش منوچهر ستوده، تهران: دانشگاه تهران، ص ۳۶.






نوع مطلب :
برچسب ها : تخت فولاد، میر محمد اسماعیل خاتون آبادی، تکیه خاتون آبادی،
لینک های مرتبط :


باز نشر از اردیبهشت 1396

زندگینامه  و سا لشمار زندگی 

شادروان  میرزا عبدالعلی نعمت ا للهی ( 1336 – 1287 )

گردآوری و تنظیم: مهدی نعمت اللهی

 تاریخ

سن

سال شمار

توضیحات

 مناسبتهای تاریخی

06/10/1230       گشایش دارالفنون

20/10/1230       قتل میرزا تقی خان فراهانی(امیرکبیر)

1240                فرمان تشکیل دیوان مظالم توسط ناصرالدین شاه قاجار

1249                نگارش "رساله‌ی یک کلمه" به قلم میرزا یوسف مستشارالدوله

28/09/1278       گشایش مدرسه‌ی علوم سیاسی

14/05/1285       فرمان مشروطه توسط مظفرالدین شاه قاجار

14/07/1285       گشایش مجلس شورای ملی(اولین دوره)

08/10/1285       امضای نخستین قانون اساسی ایران توسط مظفرالدین شاه

12/10/1285       درگذشت مظفرالدین شاه- پادشاهی محمدعلی شاه قاجار

20/05/1287       تولد           برابر با 13 رجب 1326

1288              1 سالگی       پادشاهی احمدشاه قاجار

1291              3 سالگی       راه اندازی دبیرستان سعدی در اصفهان

06/05/1293     6 سالگی       شروع جنگ جهانی اول

1293              6 سالگی       ورود به د بستا ن

09/08/1293     6 سالگی       شروع ا شغال ایران با وجود اعلام بی طرفی در جنگ جهانی اول

1296              9 سالگی       قطحی بزرگ 1298-1296

03/1297         10 سالگی      پایان اشغال ایران توسط روسیه

19/08/1297    10 سالگی      پایان جنگ جهانی اول

1299             12 سالگی      ورود به دوره اول دبیرستان دبیرستان سعدی

1299             12 سالگی      گشایش مدرسه‌ی حقوق

03/12/1299    12 سالگی      کودتای انگلیسی قزاقها در تهران- مخالفت مصدق  بااعتبارنامه سید ضیا-                                                           پایان اشغال ایران توسط انگلستان

1302             15 سالگی       ورود به دارالمعلمین  در این زمان معمم  بوده اند
                                       (احتمالا همزمان به درس حوزوی اشتغال داشته اند) 

07/09/1302    15 سالگی      درگذشت پدر  ملاک - طلبه‌ی مدرسه‌ی صدر

 09/08/1304   17 سالگی      انحلال سلسله‌ی قاجار توسط مجلس شورای ملی 
                                       شروع پادشاهی رضا شاه پهلوی

1305            18  سالگی       درگذشت مادر 

1305            18  سالگی       اتمام دارالمعلمین 

1305            18  سالگی        شروع خدمت سربازی 

1306            19 سالگی         ادغام دو مدرسه‌ی علوم سیاسی و حقوق

1307            20 سالگی         اتمام خدمت سربازی 

1307            20 سالگی         ورود به دوره دوم دبیرستان (دبیرستان سعدی) 

1310            23 سالگی         آمدن به تهران ورود به مدرسه‌ی علوم سیاسی و حقوق

                                         خانه در باب همایون (همخانه آقا کاظم میرعمادی)

                                         محل مدرسه: کوچه ای بین لاله زار و فردوسی
                                         مدیر مدرسه:علامه دهخدا (1320-1299)

1313     26 سالگی                 ادغام مدرسه‌ی حقوق، علوم سیاسی و اقتصادی در                                                                                     دانشگاه تهران

1314     27 سالگی                 اتمام دانشکده‌ی حقوق، علوم سیاسی و اقتصادی 

1314     27 سالگی                 شروع خدمت در بانک 

1315      28 سالگی                اتمام خدمت در بانک

1315     28 سالگی                  شروع خدمت در دادگستری ( دادگستری شیراز )  

1317    30 سالگی                  انتقال به کرمان

 1319    32 سالگی                 انتقال به نیشابور

                                          انتقال محل دانشکده به دانشگاه

1319     32 سالگی                  عقد صدیقه ربانی با مخالفت فامیل

                                          (عاقد عموی مادر عروس) 

1320    33 سالگی                  انتقال به مشهد 

03/06/1320     33 سالگی        شروع اشغال ایران با وجود اعلام بی طرفی در جنگ جهانی دوم

25/06/1320     33 سالگی        کناره‌ گیری رضا شاه به نفع محمدرضا شاه پهلوی

14/04/1322     35 سالگی        ازدواج با صدیقه ربانی بدون مراسم ( زمان جنگ )

14/01/1323     36 سالگی         تولد پسر اول- محمدرضا ( مشهد)  

02/1325         38 سالگی         پایان اشغال ایران

18/06/1326     39 سالگی        تولد پسر دوم- حسین  ( مشهد)  

1328              41 سالگی        انتقال به تهران  

27/07/ 1328    تشکیل جبهه ملی

1329             42 سالگی        فوت برادر- محمد  

29/12/1329                       تصویب قانون ملی شدن صنعت نفت در مجلس سنا

15/02/1330                       دور اول نخست وزیری دکتر محمد مصدق

05/04/1330   43 سالگی        تولد پسر سوم- علی ( تهران )  

06/05/1331                       دور دوم نخست وزیری دکتر محمد مصدق

24/03/1332   45 سالگی      درگذشت میرزا عبدالحسین ذوالریاستین از اقطاب سلسله ی

                                       نعمت ا للهی و از آزادی خواهان فارس و شعرای معاصر و مدیر روزنامة «احیا»

 

28/05/1332    45 سالگی       کودتای آمریکایی و برکناری دکتر محمد مصدق

1333             46 سالگی       شروع بیماری سرطان مثانه  

24/05/1334   47 سالگی        تولد پسر چهارم - علی اصغر ( تهران )  

25/01/1336   49 سالگی        درگذشت در بیمارستان بارمبک در هامبورگ آلمان 
                                        برابر  14 رمضان 1376 قمری 

31/01/1336                        خاک سپاری در نجف - وادی السلام 20 رمضان 1376                                                                            ( تولد امام حسن مجتبی)       توسط آقای غفاریان

 

هدف از شروع این کار تکمیل  تدریجی شرح حال گذشتگان ( در وهله اول) و حاضران (در مرحله بعد) است .  

      
                                          گردآوری و تنظیم: مهدی نعمت اللهی





نوع مطلب :
برچسب ها : عبدالعلی نعمت اللهی، وحید نعمت اللهی،
لینک های مرتبط :


باز نشر از اردیبهشت 1396  

با الهام گیری از کتاب مستطاب " گلستان " ( باب هفتم )

و به مناسبت اول اردیبهشت روز بزرگداشت " سعدی " علیه الرحمه

 

جدال در بیان " امیری " و " عبیدی "

 

گفتگو ئی  در مورد کا ربرد کلمه  " امیر "

جناب اقای محمد مدنی

ضمن عرض سلام و تبریک روز پدر به حضور  جنابعالی و عطف به مکاتبات قبلی پیرامون عدم کاربرد کلمه امیر در جلوی اسامی مستدعیست مطالب را در جریده شریفه آپادانا جهت اطلاع عموم به هر نحو که صلاح میدانید اعلام بفرمایید، با تشکر       محمود ازهر

داستان از آنجا شروع می شود که آقای دکتر علیرضا نعمت اللهی عکسی از نامگذاری فرزندشان " امیر مسعود نعمت اللهی " را با چند عکس قدیمی در " گروه خوش نشینان فامیل"  قرار میدهند .

آقای محمود ازهر با توجه به این عکس می نویسند :

جناب دکتر نعمت اللهی باسلام وعرض ارادت وتبریک سال نو. از ارسال عکسهای باستانی فامیلی بسیار ممنون.

نکته ایکه به نظر حقیر رسید وگوشزد آن لازم است، اینکه کلمه  امیر درجلو اسم مفرد غلط است وفصاحت ندارد.  باید بعد از امیر    کلمه جمع  بکار رود   مانند امیرالمومینن

ب.   برای وابسته شدن به ائمه اطهار بهتر است  کلمه عبد بکار رود  مثلا  امیر رضا غلط است. عبدالرضا درست است.  مفصلا در جلسه منزل اخویتان پیرامون این نکته و نکات دیگر توضیح داده شده است.  پس دیگر کلمه امیر را قبل از اسم مفرد بکار نبریم.

اینجانب محمد مدنی خواستم نظرم را در این مورد بیان کنم . لذا اینگونه نوشتم :

با تشکر از حضرت استادی  محمود ازهر  اینجانب محمد مدنی  نیز  چند کلمه  به عرض میرسانم : 

حضور همه خوش نشینان عزیز سلام عرض میکنم و سال نو را البته با دوهفته ای تاخیر خدمت همگی شادباش میگویم و برای همه آرزوی سلامتی و شادی روز افزون دارم .

اما بعد ...

با کسب اجازه از استاد و سرورارجمندم جناب محمود ازهر ، نظر خود را در مورد فرمایش ایشان در باره نام های با پیشوند    " امیر " چون شاگرد کوچکی جهت تلمذ از حضور شان  عرض می نمایم . شاید این انگیزه ای برای بیان نظر دیگران نیز بشود .

کاربرد کلمه " امیر " یا به معنای " بزرگ و سرور " و یا صورت کاملتر " میر " ( سید اولاد پیغمبر ) به عنوان پیشوندی برای فاخر نمودن نام های مرکب سابقه ای  دیرینه دارد .

نمونه های کاربرد آن را به صورت عام در اسامی نام آورانی چون " امیر اسد الله علم " و " امیر عباس هویدا " به خاطر داریم و به صورت خاص در دودمان خودمان به صورت " امیر عباس نعمت اللهی " دیده ایم .

اینکه فرموده اند که به صورت جمع درست است و برای آن " امیر المومنین " را مثال زده اند، باید توجه داشت که این یک نام نیست بلکه گویای  مقام و مرتبه معنوی و سیاسی است . لقبی است که به خلفای راشدین و عبا سی هم نسبت داده شده است .

لقبی که پیشوندش " امیر " باشد همیشه هم کلمه جمع نبوده ،  نمونه اش " میرزا تقی خان امیر کبیر " .

و اما در مورد فرمایش دیگرشان که برای تقرب به امامان از پیشوند " عبد " استفاده کنیم .

نکته اول : اینکه مورد مثال که " امیر مسعود " باشد در این مقوله نمی گنجد ، زیرا " مسعود "  تا آنجا که من میدانم لقب یا نام هیچیک از امامان شیعه نبوده است .

و نکته دیگر اینکه : این سفارش ایشان با دیدگاه توحیدی نا سازگار است . مسلمان فقط باید "عبد " ( بنده و پرستنده )  خدای یکتا باشد . " ایاک نعبد " که معنایش بر ادیبی چون حضرتش روشن است . جمله ایست که در نماز های روزانه  یک مسلمان  لا اقل 10 بار تکرار میشود .

از دید گاه یک مسلمان موحد ، کاربرد کلمه " عبد " به عنوان پیشوند نام های مرکبی که بخش دوم آن از اسامی و صفات خداوند باشد پذیرفتنی و اگر بخش دوم نام اشخاص باشد نا پسندیده است . با این معیار     " عبدالغفار "،  " عبدالکریم " و " عبدالرحیم " پذیرفتنی

 و اسامی چون " عبدالحسین " و " عبدالعلی " خالی از ا شکال نیست .

ارادتمند    اقّل ا لطلبه  " محمد مدنی "

استاد محمود ازهر گفتگو را بدینسان ادامه داده اند :

جناب اقای مدنی با تشکر از توجه شما به چند نکته زیر اشاره میکنم وامید دارم پاسخ شما داده شود. 

جناب محمد خان عزیز. امیر عباس وامیر اسدالله نمیتواند مرجع درست باشد.   در مورد امیر مسعود  نمونه دیگر آن عبدالناصر است . دراین صورت غرض اصلی درقسمت دوم حالت صفت برای قسمت اول خواهد بود.  تعبد بمعنای عبادت تنها نیست وعلاوه بر معنی عبادت بمعنی خدمت هم بکار رفته است :

 عبادت بجز خدمت خلق نیست. درصورت لزوم جهت توضیح درخدمت شما هستم . امیر بمعنی فرمانده  وبزرگترین است ومیدانید  بزرگترین صفت عالی است وبرای جمع بکار میرود.

و من بار دیگر پاسخ داده ام :

استاد عزیزم جناب محمود ازهر،

احتراما ً ،

مورد " عبدالناصر " که مثال زده اید ، شاهدی است بر مدعای من . " ناصر " به معنای پیروزی دهنده  و یاری کننده ، صفت خداوند یکتا ست .

" امیر " به معنای فرمانده هست و دلالت بر یک مرتبه عالی میکند ولی از نظر لغوی " صفت عالی " نیست و فکر نمی کنم در هیچ لغت نامه ای " بزرگترین " معنی شده باشد .

نمونه دیگری از  ترکیب آن با لغت مفرد " امیر البحر " به معنای دریا سالار .

در مورد شعری که مثال زده اید " عبادت به جز خدمت خلق نیست " منظور شاعر تا کید در ارزش دادن به " خدمت به خلق " بوده است در مقابله با عبادت خشک و انجام مناسک صرف . و نه اینکه معنای لغوی " عبادت " را " خدمت " بداند .

از لغت نامه " عمید " :

عبد = بنده ، بنده خدا

عبادت = بندگی کردن ، پرستیدن خدا ، پرستش

تصور نمی کنم در هیچ لغت نامه ای "خدمت"  به عنوان معنای "عبادت" ذکر شده باشد . اگر اشتباه میکنم راهنمائی فرمائید.

تازه " عبد " در این معنا  هم توجیه کننده نامگذاری پیشنهادی شما نیست .

اقل الطلبه    محمد مدنی

مجدداً استاد ازهر چنین نگاشته اند :

جناب اقل الطلبه. امیر بروزن فعیل  وصفت مشبه است ومعنای  فاعلی ومفعولی را میتواند بیان کند مانند قتیل بمعنای مقتول و نصیر بمعنای ناصر. بعد از کلمه امیر باید  کلمه جمع باشد  ودر ترکیب امیرالبحر و   امیر لشکر.   یکی عربی ویکی فارسی  کلمات بعداز امیر  در این ترکیبات اسم جمع است یعنی مفرد ندارد و در ترکیب عبدالناصر ویا امیر مسعود که یکی عربی ودومی فارسی است؛   قسمت دوم در معنای خود بکار نرفته است.  امیر مسعود واقعا  در معنای حقیقی نیست یعنی نام کسی را بگذارند امیر سعادتمند شده. بسیا ر لایتچسبک است .  اینها عدم اشنایی با اصالتها است.  فقط از روی دلبخواهی ترکیب شده است.  نمونه این ترکیبات را در لغت نامه دهخدا داریم

    ان قدر پندت دهم من عاقبت ، تا  بجویی راه و رسم پند را.   

سعادتخواهت ، ازهر

و من که تصور میکنم به اندازه کافی هر دوطرف حرف هایمان را زده ایم و داوری با خوانندگان است ، می نویسم :

استاد عزیزم ، جناب محمود ازهر ،

از پند و راهنمائی عالمانه شما تشکر میکنم . گرچه حکایت هم چنان برایم باقیست . ولی کسب فیض به همین اندازه هم از محضرتان برایم افتخاریست . به امید گفتگو های بعدی .

اقل الطلبه  محمد مدنی 

 حال به مرحله ای رسیده ایم که :

انگشت تعجب جهانی    از گفت و شنید ما به دندان

القصه باید مرافعه این سخن پیش قاضی ببریم و به حکومت عدل راضی شویم . { اشاره به حکایت " جدال سعدی با مدعی در بیان توانگری و درویشی " باب هفتم کتاب " گلستان " }

                                                                    ارادتمند ، 

                                                                   محمد مدنی 


اظهار نظری کارشناسانه : 
پیرو درخواست من از خانم طیبه مدرس زاده که دانش آموخته کارشناسی ارشد 
رشته زبان و ادبیات فارسی هستند . ایشان متن زیر را جهت درج در وبلاگ 
آپادانا لطف کردند .

دوم اردیبهشت 1396
از جناب ازهر با آن مرتبه علمی تعجب میکنم که چطور به این نکته توجه نفرموده اند که
 ترکیبات امیرالمومنین و عبدالناصر و... همه طبق صرف ونحو عربی ترکیب شده اند و 
امیر مسعود و امیر عباس و... مطابق با دستور زبان فارسی .
استاد درست میفرمایند در زبان عربی بعداز کلمه امیر آنهم در حالتی که ترکیب مضاف
 و مضاف الیه باشد بایستی اسم جمع بکاربرد مانند امیرالحاج ، امیرالمومنین و....ولی
 در حالت صفت و موصوفی در عربی هم با اسم مفرد ترکیب میشود و در زبان فارسی
 هم اگر بخواهیم همین ترکیبات را بدون الف ولام بکارببریم بایستی مضاف ومضاف الیه
 را با کسره بهم متصل نمائیم مانند امیر مومنان و امیرحاج و...اما در مانحن فیه 
قضیه کاملا متفاوت است وکلمه امیر بصورت صفت استفاده شده نه بصورت 
مقام ومنصبی قراردادی واین صفت به موصوف مقدم گردیده مانند کلام زیبا که بگوئیم 
زیبا کلام واین پیشوند امیر هم همینگونه است درترکیباتی مانند امیر مسعود و 
امیر عباس و.... درمعنی لغوی آنهم بصورت صفت مقدم برموصوف مورد استفاده 
قرار گرفته ودر زبان فارسی فراوان است که بعضی از مقامهای قراردادی به صورت 
صفت مورداستفاده قرار میگیرد مانند شاه اسماعیل ، شاه طهماسب و.... 
وحکیم ابوالقاسم فردوسی در هجونامه چنین میفرماید :
ایا شاه محمود کشور گشای 
زکس گر نترسی بترس از خدای
وپدر شعر فارسی یعنی رودکی سمرقندی نیز همین کلمه را در مورد امیر نصربن
 احمد سامانی به صورت صفت مورد استفاده قرار داده ومیفرماید : 
میر سرو است و بخارا بوستان 
سرو سوی بوستان آید همی
البته فکر نمیکنم که نیازی باشد تا به مترادف بودن کلمه شاه با امیر اشاره ای داشته 
باشم .
درخاتمه از اینکه بعنوان شاگردی کوچک درسی به محضراستاد تحویل دادم 
پوزش میطلبم وامیدوارم مورد قبولشان واقع بشود.
 
 طیبه مدرس زاده 
 

یک نظر کار شناسی دیگر : 

لازم به ذکر است که جناب آقای علی مهدوی در فرهنگستان زبان و ادب  فارسی  شاغلند و به مناسبت امور اداری با بسیاری از اساتید آشنائی دارند . ازایشان خواهش کردم  که موضوع گفتگوی مرا با جناب  محمود ازهر با یکی یا چند استاد این نهاد مطرح کنند و نظر و داوری آنان را جویا شوند . لذا متن گفتگو های خود را به صورت کتبی به ایشان سپردم .

استاد " احمد سمیعی گیلانی "  متن را دیده اند و در حاشیه آن،  جا به جا نظر خود را قلمی فرموده اند . که عینا ً به اطلاع شما میرسانم .

آنجا که من نوشته ام : " کاربرد کلمه امیر سابقه ای دیرینه دارد" تا آنجا که گفته ام : " امیرالمومنین لقبی است که به خلفای راشدین و عباسی هم نسبت داده شده است "  در کنارش نوشته اند " این نظر درست است "

آنجا که من نوشته ام : " اسامی چون عبدالحسین و عبدالعلی خالی از اشکال نیست " . در کنارش نوشته اند : در اینجا عبد  به معنی کوچک و غلام حسین ، کوچک و غلام علی و فرمانبر او تلقی میشود .

در آنجا که استاد ازهر " عبد الناصر " را مطرح کرده بودند .  استاد سمیعی نوشته اند : ناصر از اسماء الله است .

و آنجا که استاد ازهر نوشته اند : " تعبد به معنای عبادت تنها نیست و علاوه بر معنی عبادت بمعنی خدمت هم به کار رفته است . " تایید کرده و نوشته اند : درست است .

و آنجا که من از لغت نامه عمید معنای عبد را بنده و بنده خدا نوشته ام . استاد سمیعی  نوشته اند :

عبد  به معنی بنده ( برده ) هم هست و اصطلاح شده است .  عبدا لعلی  در واقع یعنی برده ی علی ؛ به تعبیر خودمانی : غلام  علی است .

آنجا که استاد ازهر نوشته اند " امیر بر وزن فعیل و صفت مشبه است  و ... بعد از کلمه امیر باید کلمه جمع باشد . "

استاد سمیعی نظر داده اند : در اینجا دستور زبان عربی با دستور زبان فارسی خلط شده است . در زبان فارسی ( امیر مومنان  ) بدون الف لام هم می گویند . امیر( با ر مکسور ) با امیر  ( با  ر  مسکون ) هم معنی نیست . امیر ( با ر مسکون ) همان طور که آمد برای تعظیم نام بر آن افزوده میشود . هما نند  استاد  ، دکتر   ، جناب   و  امثال آن .

و در پایان مقال استاد سمیعی گیلانی  نظر کلی خود را به این صورت قلمی کرده اند :

به نظر حقیر ،  امیر مسعود   اشکالی ندارد و استدلال آقای محمد مدنی موجه و معتبر است .

                                                          احمد سمیعی گیلانی 





نوع مطلب :
برچسب ها : محمود ازهر، کلمه امیر، طیبه مدرس زاده، احمد سمیعی گیلانی،
لینک های مرتبط :


باز نشر از فروردین 1396

شادروان عبدالعلی نعمت اللهی 

یاد بود شصتمین سال در گذشت 

توضیح و مقدمه : 

چند روز پیش پیامی از مهندس مهدی نعمت اللهی فرزند ارشد آقای مهندس رضانعمت اللهی و  نوه خویشاوند گرانقدرمان شادروان میرزا عبدالعلی نعمت اللهی ( قاضی عالیرتبه  داد گستری ).

دریافت کردم  پیام برای من نوید بخش کوشش و جستجوی مهدی عزیز بود تا سیمای نجیب و دوست داشتنی پدر بزرگش را واقعیت و شخصیتی قابل لمس و مجسم ببخشد برای همه ما .

برای انتقال سال شمار زندگانی یاد شده در  نامه نیز بزودی تمهید جداگانه ای میاندیشم . چون این سال شمار  در فایل اکسل تنظیم شده است .

چند شب پیش که توفیق حضور در منزل مرحوم ابوطالب نعمت اللهی را به مناسبت شرکت در جشن مولود مرتضی علی یافتم با خبر شدم که مهدی جان به همراهی فرزندش امین و در معیت عمو ها آقای دکتر حسین و آقای مهندس علی نعمت اللهی و همسرانشان عازم سفری چند روزه به نیت زیارت مزار پدر و مرقد مطهر امامان هستند . سفرشان پربار و بی خطر و سلامت باد .

 اینک پیام و نوشته های مهدی عزیز:

آقای مدنی گرامی

سلام و درود 

شاید بدانید که این جمعه، 25 فروردین 1396، شصتمین سالگرد درگذشت پدربزرگ من است،

من ظرف نوزده سال گذشته در مورد سرگذشت پدربزرگم مطالعاتی کرده ام و متن هایی نوشته ام،

از جمله سال شمار زندگی ایشان را تهیه کرده ام که ظرف سال‌های 81 تا 96 به بازنگری چهارم رسیده است،

این سال شمار همراه با سال شمار موضوعات اجتماعی مرتبط با زندگی ایشان و مورد توجه ایشان تنظیم شده است،

که نشان می دهد که روزگار زندگی ایشان، از حکومت قاجار تا حکومت پهلوی، تا چه میزان پر فراز و نشیب و پرماجرا و درس آموز بوده است.

از آن جا که تارنویس شما به نوعی پرمراجعه ترین صفحه‌ برای انتشار نوشته‌های خاندان میرعماد(خاتون آبادی) در فضای مجازی می باشد،

این سال شمار و دو مطلب را که یکی به مناسبت چهل و هفتمین سال و دیگری به مناسبت پنجاه و ششمین سال درگذشت او نوشته بودم با شما در میان می گذارم تا در صورت صلاح دید در تارنویس شما بازنشر بیابد.

                                                                با احترام

                                                           مهدی نعمت اللهی 

 

جست و جو  برای دریافتن پدر بزرگ

بخش اول :

داستان از کجا شروع شد؟

 یک ماه مانده به ماه رمضان قرارم به بی قراری تبدیل میشود. مثل عاشقی که به ساعت دیدار معشوق نزدیک میشود واین تعهد 6-5 ساله کار کردن و نوشتن در شناخت آن مرد نیک گریبانم را می گیرد .

اَتَت روائح رِندَ الحمی وزادَ عزامــــــی   

فدای خاک در دوست باد جان گرامـــی

بَعَدتُ منک و قَد صِرت ذائباً کهـــــلال  

اگر چه روی چو ماهت ندیده ام به تمامی

امید هست که زودت به بخت نیک ببینم  

تو شاد گشته به فرماندهی و من به غلامی

با خود عهد کرده ام که از سال 83 تا 86 ، در چهار سال متوالی ودر چهار مصــاحبه باپدر ، عموجان حـسین عموجان علی و عموجان اصغر به دو کار بپردازم:

1- زندگینامه خودشـــــــان را پایه گذاری کنم

2- اطلاعهایشانرا از پدر بزرگ جمع آوری کنم .

و سال 87 کامل شــده تحقیقم را در قالب دفترچه زندگی‌نامه او ارایه کنم ، در صدمین سالگرد به دنیا آمدن او- در دهمین سال تحقیق من.

تا خدا چه خواهد و یاران چه مساعدت فرمایند.

واین تحقیق یک تحقیق عادی نیست تحقیق تاریخ است در فاصـله شصت سال و مانند هر تاریخ نگاری  دیگری هر یک کلمه از آن سوی شصت سال برای این تحقیق مهم است و واجدارزش

در وصیت نامه اش آورده است :

" چون مقرر شده است  که فردا مورد عمل در بیـمارستان قرار گیــــرم لازم بود چند کلمــه به عنوان وصیت نامه بنویسم ... لیله پانزدهم فروردین 36"

نتیجه می گیـــــرم که شانزدهم فروردین مورد عمل قرار گرفته است و می دانم که بیـــست و پنجم  فروردین دارفانی را به درود گفته است.

در وصیت نامه اش آورده است :

" این چند جمله به عنوان وصیت نامه در لیله پانزدهم فروردین ماه 36 در بیمارستان بارمبِک هامبورگ نوشته شد."

به بیمارستان بارمبِک که هنوز موجود است email زده ام و پرونده پزشکی او را درخواست کرده ام اگر چه جوابی نگرفته ام .

اینها را از دو جمله وصیت نامه نتیجه گرفتم وصیت نامه حرفهای دیگری هم دارد فقط باید بخواهم تا بفهمم. مطمئنم حرفهای بریده بریده و خاطرات کوتاه پسـران او اطلاعاتی بیشتر از وصیت نامـه را در بر دارد.

مصاحبه یک ساعته ای که در شعبان امسال با پدر انجام دادم اطلاعات خوبـــــی از مشی اجتماعی – کاری وسیاسی او را باز می نمود ( نوار مصاحبه موجود است) فقط باید می خواستم تا بفهمم.

کتابهای پدر بزرگ حامل جنبه هایی از شخصیت او هســــتند ، علایق و پیگیریهای فکری او را باز می نمایند، کتابهایی که مانده است و در کتابخانه پســرهاست و کتابهایی که باقـی نمانده اما می دانیم که بوده است.

چندین بار درخواست کرده ام لیسـت کتابهای به جا مانده از او ارایه شود و آرزویم اینست که روزی خود این کتابها در یک جا با عنوان " موزه خانوادگی "  جمع آوری شود.

تلاشم بر اینست که پدر بزرگ را ازیک حسرت همیشـــگی و یک بغض فروخفته خانوادگی به یک آدم مجسم قابل رویت تبدیل کنیم .

 پدر بزرگ در خانه و خانواده

پدر بــزرگ در سیاســـت

               در رفاقتها

               در کــــار

پدر بزرگ در ارتباط با دیـن

پدر بزرگ در ارتباط با تجدد

بعد از تحریر:

در سال 77 که اولین مصاحبه خانوادگی را در این مسیر با خانم صدیقه ربانی { همسر آن مرحوم } انجام دادم نه ضبطی داشتم، نه دوربینی و نه وسیله دیگری . از آن مصاحبه چند جلسه ای یک مجموعه یادداشت مانده است و چند سرنخ که بعداً به شکل یک جدول روزنگار شمای کلی زندگی پدر بزرگ را باز می نمود . اما دریغم می آید که از آن مصاحبه نه صدا و نه تصویری نداریم . که اگر داشتیم آرشیو خانوادگی ما را غنا می بخشید و امروز هم خواستارانی داشت .

تجربه آن مصاحبه به من می گوید که برای چهار مصاحبه بعدی

یک دوربین فیلم برداری

- یک ( MP3 recorder (  USB flash

- یک همراه و همکار که در ثبت و تدوین مصاحبه ها کمک کند

لازم است . هر چند امروز فقط یک ضبط خبرنگاری و دوربین عکاسی داریم .

همچنین امیدوارم نوروز 87 همزمان با صدمین سال تولد او بتوانیم به صورت خانوادگی از قبرش در نجف زیارت کنیم .

                                                                   مهدی 

                                                                05/08/83

 

بخش دوم :

یک عاشقانه آرام

کل شی هالک الاّ وجهه

اذا جاء اجلهم لا یستاخرون ساعه ولایستقدمون

پدر بزرگ در سال 1287 به دنیا آمد. نه سال بعد از مرگ سید جمالدین اسد آبادی، دو سال بعد از فرمان مشروطیت و همزمان با مرگ میرزا ملکم خان.

این اسمها و تاریخها را اتفاقی انتخاب نکرده ام هر کدام یک نماد است یک بار معنایی دارد و یکی از وجوه زندگی اجتماعی فرزند تازه متولد را نشان می دهد .

سید جمال یک نماد است. نمادی از یک ایرانی از خواب پریده . نمادی از یک ایرانی که باد فرنگ به صورتش خورده. نمادی از یک ایرانی که فکر کرده و باورش شده که عقب دار شـده است در حالیکه روزگاری جلودار بوده است .

سید جمال جرقه یک آتش بود که در یک ملت خواب افتاد و این جرقه خاموش نشد بلکه گُرگرفت.

این ملت بیدار شد اما چه بیدار شدنی؟ بیدار شدن یک گنگ خوابدیده که درخیمه اش آتش افتاده

پا شد: سراسیمه ، پا برهنه، حیران، مبهوت، سردرگم.

این ملت بیدار شده خواب آلوده مست خودش را به در و دیوار می زد:

مشروطه می خواست ومشروطه را فراموش می کرد

قانون می خواست و قانون را تــــــرک می کرد

روزی به دنبــــال امنیت موافق رضا شاه بـــود

و فـــردا به دنبـــــال آزادی و عدالت معاند او

امروز استـــــقلال می خواست و مــلی گرا بود

 فـــردا گویــــی او را با ملیت رابطه ای نیست 

 اما در وسط همه این خواستنها و فراموش کردنها ، این ویارها و تهوعها  : چپ گرایی و آموزه های انقلابی آن خود حکایت دیگری بود که ناخواسته آمد و نطلبیده مراد بود و مخالف و موافق را لباس شد.

در چنین اوضاع دیوانه دیوانه ای که هر یک روزش معادل صد سال تجربه داشت پدر بزرگ زندگی کرد و در این زندگی رنگ خودش را داشـت موضع او را راجع به مشروطه ، راجع به قانون مدنی و عرفی ، راجع به ملی گرایی راجع به چپ گرایی و راجع به .... پوشیده است (اما نه برای همیشه).

نشانه ها به من می گویندکه او دراین معرکه آراء به یک توفیق بزرگ نائل آمده بود : توفیق وارستگی.

او ممکن است به مشروطه طلبی، مــلی گرایی یا چپ گرایی افتاده باشد که قطعاً از این جریانها تاثیرفکری گرفته بود . اما رنگ و بــوی او با رنگ و بوی اینها متفاوت بود . و مهمترین امر درباره او اینکه او انقلابی نبود ، او با نظام موجود تعامل می کرد.

نشانه‌ها به من می گویند که او با چهار فرزندش متفاوت زیست .

اما حکایت دینداری او خود حکایت دیگری است.

آنجا که در وصیتش می گوید:

" ... باز علاقه دارد مشارالیهم  بتکالیف  مذهبـــی آشنا (شوند) که در موقعیکه به سن تکلیف می رسند تکالیف شرعی خود را انجام دهند ..."

به نظر می رسد که او نه یک دیندار حرفه ای بلکه یک دینـدار حداقلی بوده اسـت . دینداری او با گرایشهای عارفانه همراه بود . این را از کتابهای او می توان دریافت .

اودر عین گرایشـهای درویشی و زیست درویشانه با اینکه گاهی تا نیمی از حقوقش را صدقه می داد و در پایان" مالی غیر منقول" نداشت ، اما هیچگاه وارد مرامهای رسمی درویشی نشد .

او در دینداریش هم وارسته بود .

خدا با بردن او نه همه توفیقی که به یک نسل از این خاندان داده بود را بازپس گرفت .                             

( بچه ها پاره هایی از توفیق پدر را با خود داشته و دارند )،

اما بسیاری از آن کمالی را که دردسترس بود دور از دسترس قرارداد.

اگر او می ماند سمت وسوی زندگی فرزندان و آنچه که کردند بسیار متفاوت می شد.

(آنچه آنها در آینـه می دیدند او درخشت خام می دید)،

اما چه گریز از اجلو تقدیرگر اجل: که "اذا جاء" "لا یستاخرون ساعه و لا یستقدمون."

امیدوارم با جمع نمودن پاره هایی از بودن او و مقابل گذاشتن آنها با زندگی فرزندان بتوانیم چراغی پیش پای خود بگذاریم.

                                                                   مهدی 05/08/83




ادامه مطلب


نوع مطلب :
برچسب ها : عبدالعلی نعمت اللهی، مهدی نعمت اللهی، بیمارستان نمازی، وادی السلام نجف، بیمارستان بارمبک هامبورگ،
لینک های مرتبط :


باز نشر از فروردین 1396 


کاربری‌های بی‌بنا و بناهای بی‌کاربری

 

یاسمین نعمت‌اللهی

 

این روزها تقریباً زمانی نیست که در کانال‌های تلگرامی برای جلوگیری از تخریب یک بنای تاریخی کمپینی تشکیل نشود و اخبار لحظه ‌به ‌لحظۀ آن به گوش همه نرسد.

 در ابتدا عکسی از مجوز تخریب بنا را به اشتراک می‌گذارند و پس از آن عکس بولدوزری که در کنار بنا ایستاده و نمی‌داند تخریب کند یا نکند. سپس از تک‌ تک افراد گروه‌ها و کانال‌ها خواسته می‌شود که اگر هنوز خون آریایی در رگ‌هایشان جاری‌ هست، هرکاری که می‌توانند بکنند تا بنای مورد نظر تخریب نشود.

پس از جدال‌های پیاپی، یا تلاش‌های مجازی ثمربخش است و بولدوزر از کنار بنا می‌گذرد و بنا جانِ سالم به در می‌برد، یا تلاش‌ها نتیجه‌ای ندارد و عکس تخریب ‌شدۀ بنا در همه جا منتشر می‌شود که «بازهم قسمتی از تاریخ زیر خاک مدفون شد».

اما بناهایی که از این تخریب‌ها جانِ سالم به در برده‌اند به همان حالت باقی می‌مانند و همه می‌روند سراغ بنای دیگری که قرار است تخریب شود. کسی به‌ دنبال سرنوشت بنای تخریب‌ نشده نمی‌رود. کسی این سوال را نمی‌پرسد که آیا به صرف تخریب ‌نشدن یک بنا، آن بنا زنده می‌شود؟ آیا تخریب یک بنای تاریخی تنها با بولدوزر انجام می‌شود؟ و با توجه به نوع مرمت برخی بناها یا بعضی کاربری‌هایی که به آن‌ها داده می‌شود، آیا بنا ترجیح نمی‌دهد با خاک یکسان شود؟!

 

شاید بتوان خانۀ انیس‌الدوله، سوگلی ناصرالدین‌شاه، را یکی از همان بناهایی دانست که ترجیح می‌داد با بولدوزر خراب شود. ناصرالدین‌شاه دستور داد تا خانه‌ای مجلل و زیبا برای سوگلی حرم‌ سرایش بسازند و انیس‌الدوله تا زمان مرگش در این خانه زندگی کرد. شاید باور آن سخت باشد ولی عنوان تابلویی که امروزه بر سر‌در این خانه نصب شده، چنین است: «اتحادیۀ تهیه و توزیع گوشت گوسفندی تهران».

خانه‌ای که برای سوگلی شاه یک مملکت ساخته بودند، با گچبری‌های پرکار مرسوم در عهد قاجار و سرستون‌های زیبا، و آن را در میان باغی قرار داده بودند تا از هر لحاظ موجب راحتی و آسایش سوگلی شاه باشد، نزدیک به چهل سال است تبدیل شده به بنایی که جای جایش را سوراخ کرده تا سیم‌های تلفن، کامپیوتر، پرینتر و... را از آن رد کنند. ایوان زیبایش را نیز با دو عدد کولر که بی‌رحمانه پنجره را سوراخ کرده، نازیبا نموده‌اند. در خانۀ سوگلی شاه امروزه تنها حرف گوشت است و خون و گوسفند.

البته در تعداد زیادی از موارد، بناهای قدیمی و سنتی به مرکز یا اداره یا شرکت تبدیل شده‌ که بسیار هم با بنا هماهنگ شده‌اند. برای مثال می‌توان از پژوهشگاه فرهنگ و هنر و معماری جهاد دانشگاهی در خیابان انقلاب یا خانۀ سینما در خیابان وصال شیرازی نام برد.

 در مورد خانۀ انیس‌الدوله هم اگر قرار بر تغییر کاربری آن به یک اداره یا شرکت بود، بهتر آن بود که اداره یا شرکت، مربوط به امور فرهنگی و هنری یا اموری مرتبط ‌‌تر و هماهنگ‌تر با یک بنای سنتی باشد. اتحادیۀ تهیه و توزیع گوشت گوسفندی با هیچ معیاری با یک بنای صد وچند سالۀ قاجاری تطابق ندارد.

 

شاید اولین کاربری‌ای که برای یک بنای سنتی پس از مرمت به ذهن می‌آید، موزه باشد.

بسیاری از بناهای قدیمی در شهرهای مختلف ایران و نیز در نقاط مختلف دنیا پس از مرمت به موزه تبدیل شده‌اند و نمونه‌های خوبی هم در میان آ‌ن‌ها دیده می‌شود. موضوع این موزه‌ها معمولاً هنری یا فرهنگی است. از نمونه‌های قابلِ ‌قبول آن می‌توان موزه‌های مردم‌شناسی در هر شهر را نام برد که اکثراً در یکی از بناهای تاریخی آن شهر قرار دارند.

اما موضوع برخی موزه‌ها با توجه به بنایی که برای آن‌ها انتخاب شده، با عقل جور در نمی‌آید. در شهر اصفهان، در پرمخاطب ‌ترین و توریست‌ پذیرترین نقطۀ شهر، در نزدیکی میدان نقشِ‌جهان و در مجاورت کاخ چهل‌ستون، یکی از معدود بناهای دوران تیموری این شهر، سالم و پابرجا مانده است. هنگامی که از میدان نقشِ‌جهان در بافت تاریخی شهر به ‌سمت تالار تیموری می‌روید، شاید انتظار دیدن هر چه را داشته باشید به غیر از دایناسور!

 

تالار تیموری به‌دلیل نامعلومی تبدیل به موزۀ تاریخ طبیعی و حیاتِ‌وحش شده و به ‌تبع همین تغییر کاربری، حیاط تالار که از بیرون نیز نمایان است، پر شده از مجسمه‌های دایناسور و کرگدن و دیگر جانوران. مجسمه‌های دایناسورها همه جا دیده می‌شود: در فضای بیرون، در ایوان ورودی بنا و حتی در حوض آبی که براساس مطالب ذکرشده در منابع، از یادگارها و الحاقات دوران صفوی است.

هنگامی که درون ایوان ایستاده و قصد ورود به بنا را دارید، نمی‌دانید به پنجره‌های مشبک درون ایوان نگاه کنید یا به دندان‌های تیز دایناسوری که درون ایوان ایستاده. داخل بنا نیز به چند سالن بی‌مُهرگان، مهره ‌داران، گیاه‌شناسی، زمین‌شناسی و... تقسیم شده و همین داستان ادامه دارد که به جای لذت بردن از تزئینات معماری، باید از حیوانات تاکسیدرمی شده یا آن‌ها که درون الکل و مواد نگه ‌دارنده هستند، لذت ببرید.

جالب آن است که هدف تأسیس موزه این‌گونه بیان شده: «هدف اساسی از تأسیس موزۀ تاریخ طبیعی اصفهان ضمن بالا بردن سطح دانش و اطلاعات عمومی جامعه دربارۀ عالم حیات و عظمت جهان آفرینش و قدرتمندی خالق یکتا، حفظ میراث ارزندۀ طبیعی کشور از غارت و تخریب، جبران کمبود وسایل کمک آموزشی، حفظ سلامت جامعه از طریق ایجاد محیطی سالم و تفریحی، فراهم آوردن زمینه‌های تحقیق در علوم طبیعی و کمک به افزایش جاذبه‌های توریستی کشور و شهر اصفهان می‌باشد.»

 تنها پرسشی که باقی می‌ماند آن است که برای رسیدن به این هدف، هیچ بنا یا مکان دیگری در اصفهان نبود که با آغوشی بازتر پذیرای دایناسورها و جانوران دیگر باشد و بهتر بتواند این کمبودها را جبران کند؟

 

مشخص نیست که دلیل این انتخاب‌ها را باید بد‌سلیقگی دانست یا چیزی دیگر. برای بناهایی مانند تالار تیموری که کسی قصد تخریب آن را نداشته و هدف، زنده نگه داشتن بافت مجموعه و بنا بوده، تبدیل آن به موزۀ تاریخ طبیعی قابلِ‌قبول نیست. از این دست بناها کم نیستند، بناهای تاریخی با کاربری‌هایی که هوش از سر هوشیار می‌پرانند. درست است که باید جلوی موج تخریب بناهای قدیمی و با‌ارزش گرفته شود؛ درست است که باید با وضع قوانین، دست تخریب‌گران را از این بناها کوتاه کرد؛ اما این پرسش هم‌چنان باقی است که وقتی جلوی تخریب‌ها را گرفتیم و دست‌ها را کوتاه کردیم، چه اتفاقی می‌افتد؟

 بنا را به حال خود رها می‌کنیم و کاربری‌ای برای آن تعیین می‌کنیم که جایی برایش نیست؟ از جمیع بناهای مرمت شدۀ بی‌کاربری و کاربری‌های بی‌بنا، جورچینی می‌سازیم که می‌تواند صدمرتبه از تخریبش بدتر باشد و بنای تاریخی را به سخره گیرد؟

 

                                                          یاسمین نعمت اللهی 





نوع مطلب :
برچسب ها : یاسمین نعمت اللهی، خانه انیس الدوله، عمارت تیموری، معماری ایرانی،
لینک های مرتبط :


باز نشر از اسفند 1396 


ماگنولیا : 

توضیح و  معرفی :

نوشته ای که در زیر می خوانید ، از برادرم دکتر نا صر مدنی است . وی که دارای درجه دکترای فیزیک از دانشگاه سوتمپتون انگلستان در رشته فیزیک لیزر بود . پس از سالها تدریس در دانشگاه و کالج و کار روی پروژه های تحقیقاتی ، شور و آرمان زندگی خود را در خدمت به نیاز های اجتماعی نوع انسان یافت و به کار در سازمان مددکاری اجتماعی محل زندگی خود که کشور انگلستان بود ، پرداخت .

پس از  باز نشستگی ، به صورت داوطلبانه و پاره وقت  در سازمان ها و نهاد های  مرتبط به نگهداری گیاهان و درختان و جنگل ها به کار پرداخت و در این مورد نیزکه بیشتر جنبه سرگرمی داشت، دارای نگاهی دقیق و علمی بود .

در سفری که به تهران آمده بود و با یکدیگربه همین پارک نزدیک خانه مان میرفتیم به درختان دقیق نگاه میکرد . گاه نمونه ای از برگ هایشان را برای بررسی بیشتر همراه خود به خانه میاورد .

برگ درختان سبز در نظر هوشیار 

هر ورقش دفتری است معرفت کردگار

چه زود و بناگاه او را از دست دادیم . 15 اسفند 1392 در سن 70 سالگی به رحمت خدا رفت . 

این مقاله را برادرم برای " وبلاگ فرزندان میرعماد"  نوشت و نخستین بار در تاریخ 13 شهریور 1387 در این وبلاگ منتشر شد .

این مقاله علاوه بر یک بررسی جامع در مورد  گیاه ( ماگنولیا )، شامل ذکر خیری از چند تن از اقوام نیز هست .

نکته دیگر اینکه من این مطلب را پس از گذشت بیش از 8 سال که از نشر آن میگذرد و با اینکه مدت هاست نوشته تازه ای در " وبلاگ فرزندان میر عماد "  ظاهر نمی شود ، یافتم و اکنون با سپاس از هادی سجادیان ، در معرض دید شما قرار میدهم. امری که گمان نمیکنم در مورد سایر شبکه ها و رسانه های اجتماعی مجازی متداول امکان پذیر باشد .                                                                                                             محمد مدنی   

 

ماگنولیا

 

دائیجان دکتر ابراهیم نعمت اللهی در باغچه منزلشان در بهارستان درختها و گلهای خیلی جالبی داشتند که در جاهای دیگر نمی دیدیم. از جمله دو درخت کهنسال و بلند و تنومند که برگهایشان همشه سبز و واکسی و براق بود. در تابستان این دو پر از گلهای درشت و سفید و با عطر می شدند. وقتی این گلها بازمیشدند در وسطشان نافه ای سبز رنگ بود که پایه اش بتدریج قرمز می شد و این گل زیبایی خاص به فضا می داد. عطر آن بقدری قوی بود که اغلب بوی آن در کوچه هم می آمد و بو کردنش از نزدیک برای شامه خوشایند نبود. ما یاد گرفتیم که اسم این درخت ماگنولیاست.

مثل خیلی از تجربه های دیگر، از این درخت هم فقط یادی باقی مانده بود. این چند ساله هم در انگلستان و محدودی از جاهای دیگر اروپا با درختهای ماگنولیای بسیاری برخورد کردم ولی هیچکدام خصوصیات درختهای منزل دائیجان را نداشتند.

در سفر اخیر فرصتی برای رفتن به بهارستان پیدا نشد ولی روزی که به دیدن جناب سرهنگ میرعمادی و مریم خانم رفتیم در باغچه شان درختی جلب نظر کرد. خانم مریم خانم هم لطف کرده و چند برگی از آن را مرحمت کردند که آنها را برای شناخت به رئیس باغ درختان (Westonbirt Arboretum) اداره جنگلبانی ارائه کردم. تشخیص ایشان این است که درخت مورد نظر واریته ای از  “Magnolia grandiflora”  است.

ماگنولیاها را به افتخار Pierree Magnol گیاه شناس قرن هفدهم میلادی و رئیس باغ گیاهان مونت پلیر نام نهاده اند. این تیره شامل 245 گونه مختلف درخت و درختچه می شوند که 35 تا از آنان از نوع ماگنولیای مورد نظر ما هستند. بیشتر آنها از دامنه های هیمالیا تا چین و آسیای جنوب شرقی هستند ولی تعداد قابل ملاحظه ای هم از قاره جدید از آمریکای شمالی تا ونزوئلا سرچشمه می گیرند. “Magnolia grandiflora” از دسته اخیر است ولی معلوم نیست که در چه سالی به ایران آمده است. این درخت را اولین بار در سال 1734 میلادی به انگلستان آوردند و احتمال زیاد هست که از آنجا به سایر اروپا و ایران رسیده باشد. (کارلوس لینه گیاه شناس سوئدی آن را در سال 1737 “Magnolia grandiflora” نام نهاد.)

به استناد مرحوم دکتر حبیب الله ثابتی گیاه شناس متخصص ایرانی (که کتاب ایشان به لطف و راهنمایی دکتر عباس المدرس به دست رسید) سالهای دراز است که این درخت در بسیاری از باغهای سواحل بحر خزر کاشته شده است و ممکن است از آنجا به بهارستان رسیده باشد. اگر چه دکتر ثابتی هم آن را درختی وارده نگاشته اند ولی مقایسه نمونه بهارستان با درختان انگلستان نشان می دهد که آن با آب و هوای ایران سازگاری بیشتری دارد. ممکن هم هست که در عرض سالهایی که در ایران رشد کرده است بومی شده و خصوصیاتی متفاوت با نهالهای پیشینگان خود یافته باشد. اما تعیین قطعی گونه و واریته آن احتیاج به مطالعه ای بیشتر و مراجعه به متخصصین این زمینه دارد. 

                                                                                                         ناصر مدنی





نوع مطلب :
برچسب ها : ماگنولیا، دکتر ناصر مدنی،
لینک های مرتبط :




( کل صفحات : 4 )    1   2   3   4   
 
 
برچسب ها
پیوندها
آخرین مطالب