تبلیغات
نامه آپادانا - نامه های دکتر نعمت اللهی (بخش 5 ) : آپادانا شهریور 1396
 
درباره وبلاگ




مدیر وبلاگ : محمد مدنی
نویسندگان
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
نامه آپادانا
صفحه نخست             تماس با مدیر           پست الکترونیک               RSS                  ATOM
باز نشر از دی ماه 1395

نامه های از پاریس به پا قلعه ( بخش پنجم ) 

پائیز 1308

 

نامه 24 

● خدمت جناب آقا مرتضی (شوهر خواهر) 

24 ربیع الثانی

1348                                          

( 24 ربیع الثانی 1348 =  7 مهر 1308 ) 

 قربانت شوم    پس از تقدیم مراتب ارادتمندی و خلوص ، سلامت وجود محترم عالی را از درگاه خداوندی و آستان حضرت شاه اولیاء خواستارم . 

در هفته ی قبل رقیمه ی شریفه که مشحون از ا لطاف و مراحم مبا رک بود  وا صل و موجب شعف و مسرتی بیرون از حد و حصر گردید . چه خوب بود که به فواصل قدری نزدیکتری به ارسال این

 رقیمه جا ت مبادرت ورزیده و خاطر غمزده غرباء را دلشاد می فرمودید .

نصایح مشفقانه حضرتعالی دیگر بیش از همه چیز مایه ی خوشی و سرور چاکر گردید . ولی خوش بختانه یا بد بختانه این محلی که بنده هستم ، به کلی از آب و رنگ اروپا پاک و وضعیت یک محل ییلاقی تمیزی را دارد . هرچه می بینی یا کوه ا ست یا  دریا و یا بیشه جنگل و یا صحرا . در عین حا ل هم خالی از یار و هم دور از اغیار ، ولی افسوس که دوره ی اقامت در این محل سپری شده و تقریباً تا 20 روز دیگر باید این گوشه را ترک کرده به نقطه دیگری رهسپار شوم -  

باری حضور مبارک حضرت آقا ارواحنا فدا  به عرض عبودیت و جان نثاری مفتخر و سرافرازم . حضرت آقای آقا میرزا زین العابدین را ارادتمند و از بی لطفیشان گله مندم – خدمت جناب اجل آقای آقا مهدی مراتب ارادت تقدیم میدارم .

خدمت حضرت آغای والده عرض سلام رسانیده عذر عریضه ی علیحده می خواهم .

حضور حضرت علیه عالیه ننه جان و مکرمه معظمه دائی خاطونی و دایزه جان و دائی غزی عرض سلام میرسانم -

عطیه خانم و عموم اهالی اینطرف و آنطرف را نیز سلام میرسانم . 

خدمت جنا ب  آقا شیخ محمد حسن نطنزی ارادتمند – جناب درویش شکرالله و جناب خان حسنعلی بک و سایر اخوان را عشق بلندی میرسانم .     

 

                                                          زیاده      قربانت

                                                         امضا : نعمت اللهی

توضیحات :

حضرت آقا ارواحنا فدا : منظور آقای میرزا عباس هستند .

حضرت آغای والده : منظور مادر خود آقای دکتر هستند که مادر همسر آقا مرتضی نیز میشده اند

حضرت علیه عالیه ننه جان : مادر آقا مرتضی

مکرمه معظمه دائی خاطونی : همسر آقا ی میرزا عباس

دایزه جان : مریم بیگم   خواهر آقای میرزا عباس

دائی غزی :

شیخ محمد حسن نطنزی : شیخی بوده است معلم عربی آقای میرزا زین العابدین ، درویش شکرالله و خان حسنعلی بک  در زمره اخوان خانقاه بودند .

جناب آقای بهرام  فرخانی میگویند که این حسنعلی بک از دراویش پر سابقه بود که نزد آقا میر محمد هادی مشرف شده بود و از خصوصیاتش هم علاقه زیادش به کشیدن قلیان بود.

 

 

نامه 25

●  خدمت مادر 

 1 جمادی الاولی

1348

( 13 مهر 1308 )

 تصدقت گردم      انشاء الله تعالی مزاج مبارک در کمال صحت و استقامت بوده و خواهد بود .

از حالات من هم بخواهید،  در زیر سایه مرتضی علی و توجهات با طنی حضرت آقا ارواحنا فدا در کمال صحت و خوبی بوده و هستم –  در هفته قبل کاغذی از حضرت آقا داشتم ،  مرقوم فرموده بودند که شاید چند روزی به شیراز بروم .

  آقا محسن را هم که فرستاده اند آمده به اصفهان ، لباسی هم لابد تا حال برای او فراهم شده که عکس گرفته برای من بفرستد – نمی دانم رنگهای آقا میرزا علی رسیده یا خیر . در تعلیقه ی قبلی هم چیزی مرقوم نفرموده بودید- آقا میرزا محمد خیا ط هم آدرس کتابخانه را نداده که بنویسم کتاب برایش تهیه کرده بفرستم . چون خودم به پاریس نمی روم ، اینطور کارها خیلی اسباب زحمت می شود .

 عطیه خانم و آغا سکینه را سلام می رسانم . بتول خانم و منصوره جا ن را صورتها ی ماهشان را می بوسم –

 در هفته قبل هم کاغذی برای آقای آقا مرتضی نوشتم لابد رسیده .

عمو خاطونی و دختر عمو و معصومه خانم و آقا هادی و همه گی را سلام می رسانم . از آقا محمد هم خبر ندارم ، نمی دانم با داداششان به طهران رفته اند یا خیر .

علیرضا خان و صغری و سکینه سلطان و غیره ‌‌ و غیره همه را سلام می رسانم .

من هم تقریباً  تا دو هفته دیگر در ئا ندای هستم و بعد می روم به  مونپلیه

 خدمت حضرت مستطاب آقای آقا میرزا عبدالکریم عرض ارادت می رسانم . نمی دانم آقای آقا میرزا عبدالرحیم از طهران مراجعت کرده اند یا خیر-

خدمت حضرت مستطا ب آقای عمو جا ن عرض سلام میرسانم .

زیاده برا ین عرضی ندارم           امضاء : نعمت اللهی

آدرس همان آدرس ا ست که تا حا ل نوشته اید ، دیگر به فارسی هم لازم نیست قید شود .

 

توضیحات :

عمو خاطونی و دختر عمو : از قرائن برمیاید که مقصود یک نفر است . همسر عموی در گذشته شان آقای میرزا عبدالحسین ، نرگس خاتون که در عین حال دختر عموی پدرشان نیز میشده اند .

معصومه خانم : دختر عموی بزرگ دکتر که هنوز ازدواج نکرده بودند .

آقا هادی : پسر عموی کوچکتر دکتر

آقا محمد : دیگر پسر عموی دکتر که به استخدام بانک ملی در آمدند و احتمالا سفرشان همراه داداششان

( آقای میرزا ابو طالب نعمت اللهی ) به تهران ، می توانسته در پیگیری مقدمات همین موضوع باشد .

علیرضا خان و صغری و سکینه : خدمتکاران خانه . اولی یعنی علیرضا خان تا حدی سمت بزرگتر و لله را نیز در کودکی و نوجوانی برای دکتر داشته است .

آقا میرزا عبدالکریم و آقا میرزا عبدالرحیم : هردو آقایان دایی های دکتر و با نام خانوادگی میرعمادی .

آقای عمو جان : منظورآقای حاج میرزا اسدالله میرعمادی ، عموی مادر دکتر هستند .

 

نامه 26

● خدمت مادر

 

23 جمادی الاولی

1348

( 5 آبان  1308 )

تصدقت گردم      انشاء الله تعالی در زیر سایه حضرت شاه اولیاء مزاج مبارک در کمال صحت و خوشی بوده و خواهد بود .

چنانچه در دو هفته قبل عرضه داشتم ، از ئاندای حرکت کرده به  مونپلیه آمدم . قریب یک هفته است وارد شده ام و سه روز هم هست که منزل بسیار خوب قشنگی پیدا کرده ام . از همه ی وضعیات آسوده هستم . چیزیکه هست خیلی گران است و مثلاٌ برای یک اطاق ماهی 18 تومان کرایه می دهم –

قریب یک ماه است که تعلیقه ای از سرکار نرسیده ، علت آنرا نمی دانم . از حضرت آقا هم پیش از این

مدت ها ست که ابداً اطلاعی ندارم ، نمی دانم آباده هستند یا که شیراز یا به اصفهان مراجعت فرموده اند ؟ -

عطیه خانم، آغا سکینه ، آقا محسن را سلام می رسانم . بتول خانم و

منصوره جا ن را دیده بوسی میکنم  –

 خدمت حضرت علیه عالیه ننه جان و مکرمه معظمه عمه جان عرض سلام می رسانم .

مخدرات محترمات عمو خاطونی و دایزه جان و دائی خاطونی و دائی قزی و

بی بی همه گی را سلام می رسانم .

باز عمو خاطونی و دایزه جان و دائی خاطونی را سلام می رسانم .

خدمت حضرت آقای عمو جا ن عرض سلام میرسانم - آقای آقا میرزا عبدالکریم را عرض ارادت رسانیده عریضه نگار خواهم شد .

حضور حضرت آقای میرزا دائی به عرض فدویت مفتخر – خدمت آقای آقا مرتضی و آقای میرزازین العابدین و آقا مهدی عرض ارادت میرسانم –

الساعه می خواهم بروم یک دست لباس زمستانه ای که دستور داده ام بگیرم . قیمت آن روی هم رفته 35 تومان می شود و این همان پارچه و لباسی  است که در تهران به 18 تومان میشود تمام کرد –

زیاده تمنا دارم که زود بزود از حالات خودتان مرقوم فرمائید .

                                                       امضاء : نعمت اللهی

خوبست مرقوم فرمائید که بالاخره رنگ های آقا میرزا علی رسید یا خیر .

 

توضیحات :

رمز گشائی از افراد مذکور در نامه های دکتر نعمت اللهی واقعا ٌ گاه در حد خواندن هیروگلیف میشود زیرا آقای دکتر لابد به ملاحظات مذهبی نام خانم ها را عموما ٌ ذکر نمی کرده اند و فقط نسبت خانوادگی را برای بانوان  ذکر میکرده اند . که این بانو احتمالاٌ دستکم از چهار طریق  منسوب به دکتر میشده است .

عطیه خانم ، آغا سکینه ، آقا محسن و بتول خانم : خواهران و برادر دکتر

منصوره جان : خواهر زاده دکتر. دختر عطیه خانم و آقا مرتضی

حضرت علیه عالیه ننه جان : تحقیق شد به احتمال زیاد مریم آغا بید آبادی مادر آقا مرتضی بوده اند.

مکرمه معظمه عمه جان : همسر آقای میرزا عباس

مخدرات محترمات عمو خاطونی و دایزه جان : احتمالاً اشاره به یک نفر است که  هم زن عموی خودشان و هم خاله ی مادرشان بوده است . یعنی نرجس خاتون

دائی خاتونی و دایقزی : احتمالا ً منظور صفیه بگوم دختر عمویشان هستند که زن دایی جان رحیمشان نیز بوده اند و دختر بزرگشان صغری خانم .

و بی بی : این بانو دیگر کجا بودند ؟ بی بی سهیل همسر آقای میر محمد باقر ؟

باز عمو خاطونی و دایزه جان و دا ئی خاطونی : اگر این بار منظور همسر آقای میرزا اسد الله میر عمادی باشد ، دایزه جان کی باشند ؟ دائی خاطونی حج رباب بیگم همسر آقای میرزا عبدالکریم دیگر دائیشان .

حضرت آقای عمو جان : آقای میرزا اسدالله میر عمادی که عموی مادر دکتر بوده اند .

حضرت آقای میرزا دائی : حضرت آقای میرزا عباس که دائی مادر دکتر بوده اند

 

نامه 27

● خدمت مادر

 حضور مبارک علیا مکرمه معظمه حضرت آغای والده مشرف شود

 تصدقت گردم انشاالله تعالی و به همت شاه اولیا مزاج مبارک در کمال صحت و خوشی بوده و خواهد بود من هم به کرم مرتضی علی سلامت وبه دعا گویی ذات مقدس حضرت خداوندگاری مشغول

چند روزی هست در خانه ای اتاقی گرفتم بسیار خوب که در کنار خیابان مصفائ واقع شده و آب و هوای آن هم خوب و دارای مبل و اثاثیه بسیار خوب و غذای آن هم خیلی خوب است چون چند نفر مسلمان دیگر هم که مصری هستند مقیم خانه اند و صاحب خانه مجبور است غذاهای خوب بر طبق دستور ما ها تهیه کند و در ماه هم 50 تومان می گیرد از هر نفری پس از مدت ها انتظار چند روز قبل تعلیقه مبارک با کاغذهای آقا محسن و آغا سکینه و آقا محمد و آقا میرزا عبدالعلی رسید .

راجع به مغازه های پاریس نوشته بودید می خواستم همین کار را بکنم الا اینکه اینجا می بینم پول شیکی مغازه ها را روی پارچه و چیزهای دیگر می کشند و مثلا  یک ذرع پارچه که شما آنجا 1 تومان می خرید اینجا باید 4 تومان داد و آنوقت هم فرستادنش به قدری زحمت دارد که نمی ارزد  مثلا برای رنگهای آقا میرزا علی تقریبا 4 ماه طول کشید تا رسید آنوقت هم پس از آنکه من کاغذ مفصلی به رئیس گار ماشین نوشتم و تازه اگر هم بخواهم سفارشی بفرستم که به طور اطمینان برسانند تقریبا بیشتر از نصف قیمت آن را باید کرایه بدهم و الی اگر غیر سفارشی باشد اول شرط می کنند که ممکن است نرسد – تازه بعد از آنکه آمد آنوقت شما باید حق کمرک هم بدهید و خواهید دید که اگر آن پول کمرک را بدهید و بازار پارچه بخرید همان انه انا و همان پارچه است که از اینجا به این ترتیب فرستاده شده . این ترتیب چیزی را خواستن فرستادن تفاوت دارد با پارچه های تجارتی .

پس هر وقت توانستم عین آن پولی را که باید بدم وپارچه بخرم و به این ترتیب بفرستم لای پاکت گذارده خواهم فرستاد که آنجا پارچه های انگلیسی و روسی که بهتر از پارچه های فرانسوی است بخرید اینقدر هم گران و با دردسر تمام نشود .

عطیه خانم هم نمی دانم گله گی از چه دارند بنویسند ببینم علتش چیست.

عکس آقا محسن و منصوره جان را هم زیارت کردم- آغا سکینه هم گویا قدری پول نیاز داشت مبلغ 150 فرانک که تقریبا شش توما ن و نیم یا بیشتر می شود برایش فرستادم خواستم بیشتر بفرستم ولی چون خودم کتاب و لباس زمستانه و لوازم دیگر لازم داشتم بیش از این نتوانستم ورقه جوف را می فرستید پستخانه و پول آن را دریافت می دارید و ورقه به اسم محسن نعمت اللهی گرفته شده .

از حضرت خداوندگاری هم متجاوز از 2 ماه است که ابدا دست خطی زیارت نکردم علت آن را نمی دانم چیست .

باری خدمت عمو خاتونی و دختر عمو و دایزه جان و غیره غیره همگی سلام می رسانم –

 بتول خانم را هم دیده بوسی می کنم چون هنوز بزرگ نشده اند بد نبود ایشان هم در عکس پهلوی داداششان نشسته باشند .

زیاده بر این عرضی ندارم .

امضا : نعمت اللهی

خدمت حضرت مستطاب آقای میرزا عبدالکریم عرض ارادت می رسانم از حضرت آقای آقا میرزاعبد الرحیم خان هم خبری ندارم .


نامه 28 

● برای برادر

4  جمادی الثانی ‌‌ (1348 = 16 آبان 1308  )

محسن عزیزم     کاغذ شما با عکسی که با منصوره جان گرفته بودید رسید .

انشا ء الله  به کرم مرتضی علی و در زیر سایه حضرت آقا ارواحنا فدا در کمال سلامت و خوشی به تحصیلات خود اشتغال دارید . انشا ء الله وضعیات مدرسه تان هم خوب خواهد شد . شما خودتان سعی کنید تحصیلاتتان خوب باشد .

از مواقعی هم که به یاد من بوده اید و جای مرا خالی کرده اید ممنونم .

                                                  زیاده بر این سلامت بوده باشید

                                                     امضا ء : نعمت اللهی

 جناب درویش شکرالله را از طرف من عشق بلندی برسانید – سایر اخوان را نیز سلام برسانید .

به آقای عماد العلما ء ازهر هم  بگوئید که بنویسند حالا کی پیغمبرت است .

                                            امضاء : نعمت اللهی 

 

نامه 29

●  خد مت مادر

20  جمادی الثانی

1348

( 2 آ ذر  1308 )

 

خدمت علیه عالیه مکرمه حضرت آغای والده مشرف شود 

تصدقت گردم      انشاء الله تعالی مزاج مبارک در کمال صحت و آسایش بوده و خواهد بود .

من هم به کرم مرتضی علی و در زیر سایه حضرت خداوند گاری ارواحنا فدا سلامت و به تحصیلات مشغول فقط چیزیکه باعث نگرانیم شده اینستکه متجاوز از سه ماه است که به هیچوجه دستخطی از حضرت آقا ندارم

نمی دانم آدرس مرا نداشته اند یا اینکه از نظر مبارکشان بکلی فراموش شده ام . همینطور که اگر عریضه جات من دیر برسد ، اسباب توحش خاطر شما میشود به عکس هم اگر مدتی بگذرد ، من خبری نداشته باشم ، اسباب پریشانی خیال من فراهم خواهد شد – اصلاٌ نمیدانم هنوز آباده تشریف دارند یا اینکه مراجعت فرموده اند ؟

به این جهت من چند هفته است ، عریضه ای حضورشان ارسال نداشته ام –

باری حالات من هم همانطور که بود بحمدالله سلامت و خوشی . وضعیات منزل و غذا ء هم همانطوریکه در عریضه قبل عرضه داشته ام -

 عطیه خانم، آغا سکینه و آقا محسن را سلام می رسانم . بتول خانم و منصوره جا ن را دیده بوسی میکنم .

خدمت حضرت مستطاب آقای عمو جا ن عرض سلام میرسانم – حضرت آقای آقا میرزا عبدالکریم را به عرض مراتب ارادت مصدع . از حضرت آقای آقا میرزا عبدالرحیم هم خبری ندارم . 

                                          زیاده بر این تصدقت گردم                                                                    امضاء : نعمت اللهی

 


نامه 30 

● خدمت مادر

3  رجب المرجب  

1308  ( 1348 صحیح بوده است )

 ( 14 آ ذر  1308 )

حضور علیا علیه مکرمه معظمه آغای والده مشرف شود 

انشاء الله تعالی مزاج مبارک در کمال صحت و سلامتی  بوده و خواهد بود .

از حالات من هم خواسته باشید ، به همت مرتضی علی و در زیر سایه حضرت خداوند گاری ارواحنا فدا سلامت و به دعا گوئی ذات مقدسشان مشغول –

وضعیات هم بحمدالله بسیار خوب و از حیث منزل و غذا ء و همه چیز راحت هستم . از ایرانی ها هم فراوان اینجا هستند ، چه از طهران که با هم رفیق بوده ایم و چه از اصفهان و قمشه . 

من جمله پسر  احتشام الحکما ء و فضل الله خان غیور قمشه ای که خانزاده  اورا میشناسند و او هم تمام خانه ها و اهالی اینطرف و آنطرف همه را میشناسد و با من هم بسیار گرم و رفیق و هر زحمتی هم داشته باشم ، بخوبی عهده دار میشود .

 اطاقی هم دارم که هیچکدام دیگر از محصلین چه ایرانی و چه مصری و چه عرب و چه اروپائی هیچکدام ندارند .

بسیار بزرگ و شبانه روز هم بواسطه لوله های آب گرم که از داخل آن می گذرد ، گرم که هیچ احتیاج به آتش نیست – 

 دارای یک تختخواب فنری بسیار بزرگ و یک میز بزرگ تحریر و دو میز دیگر و 6 صندلی بسیار قشنگ و یک دولابچه بسیار بزرگ که روی درب آنهم یک آئینه قدی بزرگ نصب شده و دو چراغ الکتریک و یک دست شوری چینی بسیار بزرگ که به دیوار نصب شده و دارای دو شیر آب جاری که یکی گرم و دیگری سرد است و دو آئینه بزرگ دیگر هم بالای آن به دیوار نصب کرده اند

و همه روز هم آن را با کمال نظافت جاروب کرده و کف آن را که از مرمر مصنوعی فرش کرده اند میشویند و می خشکانند و ماهی 25 تومان هم کرایه ی آن میشود –

 غذاء هم با سایر رفقاء هرچه بخواهیم دستور می دهیم بر طبق میلمان درست میکنند و تقریبا در ماه 25 تومان هم هر کدام پول غذا میدهیم –

باری همانطور که در عریضه قبل عرضه داشته ام ، قریب سه ماه است بلکه بیشتر که ابدا ً از حضرت آقا ارواحنا فدا دستخطی ندارم و اصلاٌ نمی دانستم که کجا تشریف دارند ؛ تا اینکه دیروز تعلیقه ی مبارک رسید و مرقوم فرموده بودید که شیراز تشریف برده اند و پوستین برای جای دیگر خواسته اند .

 باری عطیه خانم و  آغا سکینه و آقا محسن را سلام می رسانم . بطول خانم و منصوره جا ن را رو بوسی میکنم . اهالی اینطرف و آنطرف ، عمو خاطونی و دختر عمو دائی خاطونی و دائی غزی و بی بی همه گی را سلام میرسانم -

                                            زیاده بر این عرضی ندارم                                                                                                                                                                 امضاء : نعمت اللهی

 آدرس من هم از این قرار است و دیگر لازم نیست به فارسی قید شود .

Via Russie

Monsieur  Nematollahi

2 , rue Ferdinand Fabre

Montpellier

France

 

توضیحات :

پسر احتشام الحکماء : فعلا ً اطلاعاتی موجود نیست

فضل الله خان غیور قمشه ای : فعلا ً اطلاعاتی موجود نیست

    دختر عمو دائی خاطونی : صفیه بیگم که هم دختر عمویشان و هم همسر دائی شان آقا میرزا عبدالرحیم میر عمادی بودند.  

دائی غزی : ( به معنی دختر دائی ) احتما لا ً منظور دختر صفیه بیگم ، صغری خانم هستند .

 

نامه 31 

خدمت مادر● 

17  رجب المرجب  

1348 

 ( 28 آ ذر  1308 )

 تصدقت گردم    انشاء الله تعالی مزاج مبارک در کمال صحت و آسایش  بوده و خواهد بود .

الساعه تعلیقه ی مبارک رسید . از مژده ی سلامتی حضرت آقا  ارواحنا فدا خیلی خوشوقت شدم .

 امید وارم که هرکجا تشریف میبرند ، مرتضی علی خوش مقدر فرماید . من هم این مدت چون نمی دانستم کجا تشریف دارند ، عریضه ای حضور مبارکشان عرضه نداشته ام –

من هم به کرم مرتضی علی سلامت و خوش و  به دعا گوئی ذات مقدس حضرت آقا مشغول .

اینجا هم هوا خیلی خوب و بر عکس سایر نقاط اروپا که همیشه ابر و مه گرفته ، همه روزه آفتاب و چندان هم سرد نمی شود – از حیث وضعیت منزل و غذاء هم که فوق العاده راحت هستم . فقط چیزیکه هست اینجا همه چیز گران است –

باری مرقوم فرموده بودید که هفته ای یک عریضه بفرستم ؛ می خواهم بنویسم ، ولی فرصت نمی کنم . کارم زیاد و همیشه گرفتار مدرسه و مریضخانه هستم . البته هروقت فرصت پیدا کردم ، عریضه نگار خواهم شد .

باری عطیه خانم و  آغا سکینه و آقا محسن را سلام می رسانم . بتول خانم و منصوره جا ن را می بوسم – بتول خانم هم هر وقت تحصیلاتشان به قدری شد که کاغذ مرا بخوانند ، برایشان مینویسم –

خدمت حضرت آقای عمو جان عرض سلام می رسانم و التماس دعا دارم .

حضرت آقای آقا میرزا عبدالکریم را عرض ارادت می رسانم .

عمو خاطونی و دختر عمو و آقای آقا محمد و آقا هادی و معصومه خانم و رقیه خانم را سلام می رسانم .

دیگر صغری را مخصوصا ً دعا می رسانم – علیرضا خان و فاطمه سلطان ، فاطمه بیگم و صاحب سلطان و صاحب جان حاجی یعقوب همه گی را دعا میرسانم .

خدمت دائی خاطونی و دائی غزی و بی بی سلام میرسانم .

 خدمت مکرمه معظمه حاجی بی بی عرض سلام می رسانم و ممنون مراحمشان هستم .

خدمت حضرت آقای حاجی میرزا ابوالفضل مخصوصا ٌ سلام رسانیده ، از الطاف و محبت ایشان متشکرم –

خانزاده و شوکت خانم و ( شهرت ) خانم و نصرالله خان و طوطی همه گی را سلام میرسانم .

                                                            زیاده  تصدقت                                                                                                                                                                         امضاء : نعمت اللهی

 

توضیحات : 

آقای عمو جان : آقای حاج میرزا اسدالله میر عمادی که عموی مادر دکتر نعمت اللهی بودند.

آقا میرزا عبدالکریم : دائی دکتر نعمت اللهی

عمو خاطونی : نرجس خاتون همسر عموی در گذشته شان

دختر عمو : صفیه بیگم دختر نرجس خاتون

آقا محمد و آقا هادی و معصومه خانم : فرزندان عمویشان و نرجس خاتون

رقیه خانم : دختر دائی دکتر ، فرزند صفیه بیگم

صغری : ننه صغری خدمتکار قدیمی خانه . خانم طاهره مدرس پور خواهر زاده دکتر نعمت اللهی از زمان کودکیشان به خاطر میاورند که ننه صغری دختری به نام شوکت داشت که شوهرش ساربان بود . و شترش را شب ها در خانه اش که در جلو خان حاج هادی واقع بود می خوابانید . و گاهی بچه ها را به صورت تفریحی سوار شتر میکرد .

علیرضا خان و فاطمه سلطان ( خواهر علیرضا خان ) ، فاطمه بیگم و صاحب سلطان و صاحب جان دختر حاجی یعقوب : همگی خدمه منزل پدری دکتر نعمت اللهی بودند .

دائی خاطونی و دائی غزی و بی بی : احتمالا ً منظور حاجیه رباب بیگم همسر دائیجان کریم و دختر دائی کوچکشان عذرا خانم و بی بی هم مادر زن دائیشان بوده است .

مکرمه معظمه حاجی بی بی : حاجیه بی بی ، مادر آقای حاج میرزا عبدا لغنی

آقای حاجی میرزا ابوالفضل : مردی در کسوت اهل علم  و پسر خاله مادرشان  

خانزاده : پیر مردی درویش و از اهالی پاقلعه و خویشاوند صمصام روضه خوان بود .

نصرالله خان : نصرالله خان سلیمانی از دراویش شهرضا بود .

طوطی : خانم طاهره مدرس پور گفتند که طوطی زن فروشنده دوره گردی بوده است که لباس و پارچه برای فروش به خانه ها میاورده است . یهودی بوده است و احیانا ً  اگر سر ظهر بوده به او ناهار هم میداده اند . از ایشان پرسیدم که آیا ننه جان دستور آبکشی ظروف مورد استفاده را میداده اند ؟ در پاسخ گفتند که نه من که یک بچه بودم متوجه نشده ام  ولی اگر چنین سفارشی هم میکردند طوری بوده است که خود طوطی متوجه و ناراحت نشود.

می گفتند سال ها بعد وقتی همراه مرحوم شوهرم در تهران خیابان اردیبهشت زندگی میکردیم ( حدود سال های 1325 -1326 ). طوطی هم که به تهران آمده بود یک روز ظهر آمد و ناهار منزل ما بود.

 نظرات : 

جمعه، ٢۴ دی ۱۳٩۵  - ٢:٢۳ ‎ق.ظ

 

نامه از پاریس به پاقلعه ( 5 ) : دکتر ابراهیم نعمت اللهی : آپادانا دی 1395

 

سلام عمومحمد عزیز. بسیار ممنونم. مثل نامه های پیش بسیار لذت بردم از خواندن تک تک نامه ها. چقدر خوب که باباجون یک عکس برای عمودکتر فرستادند. کاشکی ما هم می توانستیم عکس را ببینیم و کاشکی می توانستیم نامه هایی که از ایران فرستاده می شده را هم بخوانیم. خیلی برایم جالب است که عمودکتر آخر هر نامه بدون استثنا تعداد زیادی را ذکر می کنند و سلام می رسانند. یک جایی یک عبارت با پوستین  به کار می برند نمی دانم یک اصطلاح بوده است یا معنی تحت اللفظی آن منظور بوده: در نامه ی 14 آذر، عمودکتر می نویسند: "مرقوم فرموده بودید که شیراز تشریف برده اند و پوستین را برای جای دیگر خواسته اند." باز هم خیلی ممنونم به خاطر وقت شما برای درج کردن همه ی نامه ها در وبلاگ. با احترام، نرگس

 

نویسنده:نرگس

 

نرگس عزیز از تو جه و پیگیریت درباره ی مطالب تشکر میکنم . در مورد معنای پوستین از اهل فن سوال میکنم و نتیجه را به عرضت میرسانم.   عمو محمد 

 

جمعه، ٢۴ دی ۱۳٩۵  - ۵:٠۱ ‎ب.ظ

 

نامه از پاریس به پاقلعه ( 5 ) : دکتر ابراهیم نعمت اللهی : آپادانا دی 1395

 

با سلام خدمت پسرعمه گرامی و عزیز، محمدجان مدنی؛ آقا بسیار بسیار خوش حالت و سرشار از انرژی نهفته در نامه ها بود، دقیقاً مصداق جمله: "هرچه از دل برآید لاجرم بر دل نشیند". به نظر حقیر چون این دست نوشته ها نیز از دل صاف و با صفای عموجان دکتر بیان شده بعد از ۸۷ سال همچنان دلنشین و انرژی بخش و زیباست. بنده به شخصه بسیار لذت بردم و ساعتی رو در سال ۱۳۰۸ خوش گذراندم. ارادتمند شما، یاعلی مدد.

 

نویسنده: میر احمدرضا سادات [Ahmadreza1359@gmail.com]

 

احمد رضا جان عزیز ،  من هم در مورد محبت مستور  در کلمات نامه های دایجون دکتر با شما موافقم و آنرا حس کرده ام . 

دلمان می خواهد شما را ببینیم . از توجهت متشکرم . محمد





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.


 
 
برچسب ها
پیوندها
آخرین مطالب